دارالوکاله سهراب قاضی زاده Suhrab Qazizadah Law Office

دارالوکاله سهراب قاضی زاده Suhrab Qazizadah Law Office وکیل مدافع

06/07/2026

بیوگرافی سهراب قاضی‌زاده
سهراب قاضی‌زاده، فرزند استاد احمدشاه ناقد و نوادهٔ مرحوم قاضی عبدالفتاح ناقد، در ماه قوس سال ۱۳۷۰ هجری شمسی در قریهٔ دلیار خارج‌دره، ولسوالی نجراب، ولایت کاپیسا، در یک خانوادهٔ متدین، روشنفکر و فرهنگ‌پرور دیده به جهان گشود.
وی دوران کودکی خویش را در محیطی آکنده از ارزش‌های دینی، اخلاقی و علمی سپری نمود و تعلیمات ابتدایی خود را تا صنف چهارم در لیسه ذکرحق شهید فرا گرفت. سپس به شهر کابل عزیمت نمود و ادامهٔ تحصیلات خویش را در لیسه غلام‌محمد فرهاد دنبال کرد و با تلاش، پشتکار و کسب نتایج درخشان، دورهٔ لیسه را به درجهٔ اعلی به پایان رسانید.
نامبرده پس از تلاش‌های فراوان و آمادگی همه‌جانبه، از طریق آزمون سراسری کانکور موفق شد به پوهنځی شرعیات، رشتهٔ فقه و قانون، در پوهنتون البیرونی راه یابد. وی در دوران تحصیل دانشگاهی، افزون بر فعالیت‌های علمی، به عنوان یکی از اعضای فعال اتحادیهٔ محصلان دانشگاه شناخته می‌شد و در راستای حل مشکلات و حمایت از محصلانی که از ولایت‌های مختلف کشور در دانشکده‌های گوناگون این دانشگاه مشغول تحصیل بودند، خدمات ارزنده و ماندگاری انجام داد. تلاش‌ها و فعالیت‌های وی در این عرصه همواره مورد تقدیر و ستایش هم‌صنفان و استادان قرار گرفته است.
سهراب قاضی‌زاده در سال ۱۳۹۳ هجری شمسی با موفقیت از پوهنځی شرعیات فارغ گردید و پس از فراغت، فعالیت‌های حرفه‌ای خویش را در عرصهٔ حقوق آغاز نمود. وی اکنون به عنوان وکیل مدافع در شهر کابل ایفای وظیفه می‌نماید و در راستای تأمین عدالت، دفاع از حقوق شهروندان و خدمت به جامعه تلاش می‌ورزد.
از جمله خدمات فرهنگی و اجتماعی ارزشمند وی می‌توان به جمع‌آوری و تهیهٔ صدها جلد کتاب علمی، ادبی و فرهنگی برای کتابخانهٔ لیسه انجینر حبیب‌الرحمن در ولسوالی نجراب اشاره نمود. این اقدام ارزشمند، نقش مهمی در غنامندی کتابخانه و ترویج فرهنگ مطالعه در میان جوانان و دانش‌آموزان آن منطقه داشته و از جمله فعالیت‌های کم‌نظیر و ماندگار فرهنگی در سطح ولسوالی نجراب به شمار می‌رود.
سهراب قاضی‌زاده از شخصیت‌های فرهنگی، اجتماعی و حقوقی ولایت کاپیسا محسوب می‌شود که همواره تلاش نموده است دانش، تجربه و توانایی‌های خویش را در راه خدمت به مردم، ترویج علم و آگاهی، و حمایت از نسل جوان به کار گیرد. وی باور دارد که پیشرفت جامعه در گرو علم، عدالت و مسئولیت‌پذیری است و از همین‌رو، همواره در مسیر خدمت صادقانه به وطن و مردم خویش گام برداشته است

معرفی ۳۴ ولایت و ۳۶۴ ولسوالي كشور34 ولایت و 364 ولسوالی در افغانستان موجود میباشد.1- کابل 15 ولسوالی (  استالف , بگرامی ...
06/06/2026

معرفی ۳۴ ولایت و ۳۶۴ ولسوالي كشور

34 ولایت و 364 ولسوالی در افغانستان موجود میباشد.

1- کابل 15 ولسوالی ( استالف , بگرامی , فرزه , پغمان , قره باغ , چهارآسیاب , کلکان , خاک جبار , گلدره , موسهی , ده سبز , سروبی , میربچه کوت , شکردره).

2- هرات 15 ولسوالی ( ادرسکن , انجیل , اوبه , پشتون زرغون , چشت شریف , زنده جان , شینډنډ/سبزوار, غوریان , فارسی , کرخ , کشک , کشک کهنه , کهسان , گذره , گلران زیرکوه، پشت کوه، زاول، کوه زور).

3- ننگرهار 22 ولسوالی ( آچین , رودات , بټی کوټ , سرخ رود , بهسود , شیرزاد , پچیرآگام , غنی خیل , کامه , کوټ , حصارک , هسکه مینه , چپرهار , گوشته , خوگیاڼی , دربابا , لعل پور , دره نور , مهمند دره , خیوه , نازیان، سپین غر ).

4- بلخ 15 ولسوالی ( بلخ , چاربولک , چارکنت , چمتال , خلم , دولت آباد , دهدادی , زاری , شورتپه , شولگره , کشنده , کلدار , مارمل , , نهرشاهی).

5- قندهار 16 ولسوالی ( آرغستان , شاه ولی کوټ , ارغنداب , شورابک , پنجوائی , غورک , خاکریز, دامان , معروف , ریگستان , میانشین , ژیړی , میوند , نیش , سپین بولدک ، تخته پل ) دند .

6- غور 11 ولسوالی ( فیروزکوه , تیوره , لعل و سرجنگل , دولینه , چهارسده , تولک , شهرک , ساغر , دولتیار , پسابند, مرغاب ).

7- لغمان 6 ولسوالی (مهترلام بابا، دولت شاه , قرغه ئی , علیشنگ , علینگار , , بادپخ).

8- کندز 9 ولسوالی ( امام صاحب , چهاردره , خان آباد , دشت آرچی , علی آباد , قلعه ذال، اقتاش ، کلباد و گل تپه) ).

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌9- پکتیا 14 ولسوالی ( گردیز، احمد آباد , جانی خیل , څمکنی , ډنډ پټان , وزی ځدراڼ , زرمت , سیدکرم , شواک , گرده څیړی , لجه احمدخیل , لجه منگل , میرزکه ، ځاځى اريوب).

10- زابل در تشکیلات رسمی 10 ولسوالی – در تشکیلات معارف 11 ولسوالی ( آتغر , ارغنداب , ترنگ و جلدک , دایچوپان , شاه جوی , شملزائی , شینکی , قلات , کاکر , میزان , نوبهار).

11- بغلان 15 ولسوالی ( نهرین , اندرآب , بغلان جدید , پل حصار , , تاله و برفک , جلگه , خنجان , خوست و فرنگ , دوشی , دهانه غوری , ده صلاح , فرنگ و غارو , گذرگاه نور , برکه، بنو ).

12- بدخشان 28 ولسوالی ( آرغنج خواه , شغنان , آرگو , شکی , اشکاشم , شهدا , بهارک , شهربزرگ , تگاب/کشم بالا , شهر فیض آباد , کران و منجان , تیشکان , جرم , کشم , خاش , کوف آب , خواهان , کوهستان , درایم , واخان , درواز پائین/نسی , وردج , یاوان , درواز بالا/مایمی , یفتل پائین , راغستان , یمگان/گیروان , زیباک).

13- بامیان 8 ولسوالی ( بامیان , کهمرد , پنجاب , سیغان , شیبر , ورس , یکاولنگ )يكاولنك حصه دوم.

14- بادغیس 7 ولسوالی ( آب کمری , جوند , قادس , قلعه نو , بالامرغاب , مقر, غورماچ ).

15- میدان وردک 9 ولسوالی ( میدان شهر , جلریز , جغتو , چک وردک , حصه اول بهسود , دایمیرداد/جلگه , سیدآباد , مرکز بهسود , نرخ ).

16- لوگر 7 ولسوالی ( آزره , برکی برک , پل علم , چرخ , خروار , خوشی , محمد آغه ).

17- سمنگان 7 ولسوالی ( آیبک , حضرت سلطان , خرم و سارباغ , دره صوف بالا , دره صوف پائین , روی دو آب , فیروزنخچیر ).

18- تخار 17 ولسوالی ( دشت قلعه , اشکمش , بنگی , روستاق , بهارک , فرخار , تالقان , چال , کلفگان, چاه آب , نمک آب , خواجه بهاء الدین , ورسج , خواجه غار , هزار سموچ , درقد , ینگی قلعه ).

19- نورستان 8 ولسوالی ( برگ متال , پارون , دو آب , کامدیش , مندول , نورگرام , واما , وایگل ).

20- فاریاب14 ولسوالی ( آلمار , آندخوی , شیرین تگاب , قرغان , بلچراغ , قرم قل , پشتون کوت , قیصار , خان چارباغ , دولت آباد , کوهستان , خواجه سبزپوش ولی , گرزیوان ).

21- سرپل 7 ولسوالی ( بلخاب , سرپل , سانچارک , سوزمه قلعه , صیاد , کوهستانات , گوسفندی ).

22- پکتیکا 19 ولسوالی ( آرگون , شرن , اومنه , گومل , برمل , گیان , تروو , متاخان , جانی خیل , نکه , وازه خواه , دیله و خوشامند , ورممی , زرغون شهر , زیروک , یحیی خیل , سرحوضه , یوسف خیل , سروبی ).

23- فراه 11 ولسوالی ( اناردره , بالابلوک , بکواه , پرچمن , پشت رود , خاک سفید , شیب کوه , فراه , قلعه کاه , گلستان , لاش و جوین ).

24- هلمند 15 ولسوالی ( بغران , دیشو , ریگ خان نشین , سنگین , کجکی , گرمسیر , لشکرگاه , موسی قلعه , نادعلی , ناوه بارکزائی , نوزاد , نهرسراج , واشیر، گرشک ، مرجه ).

25- نیمروز 5 ولسوالی ( چغانسور , چهاربرجک , خاش رود , زرنج , کنگ ).

26- غزنی 20 ولسوالی ( آب بند , جغتو , آجرستان , قره باغ , گیرو , اندر , گیلان , بهرام شهید , مالستان , جاغوری , مقر , عمری , ناور , ده یک , ناوه , رشیدان , واغز , زنه خان , ولی محمد شهید خوگیانی , غزنی ).

27- ارزگان 6 ولسوالی ( ترینکوت , چوره , خاص ارزگان , دهراوود , شهید حساس , گیزاب ).

28- کاپیسا 7 ولسوالی ( آله سائی , تگاب , حصه اول کوهستان , حصه دوم کوهستان , کوه بند , نجراب).

29- پروان 10 ولسوالی ( بگرام , جبل السراج , سالنگ , سرخ پارسا , سیدخیل , شیخ علی , شینواری , سياه گرد , کوه صافی ).

30- پنجشیر 8 ولسوالی (عنابه , بازارک , پریان , خنج , دره , رخه , شتل , آبشار ).

31- جوزجان 11 ولسوالی ( آقچه , خانقاه , خم آب , خواجه دو کوه , درزاب , شبرغان , فیض آباد , قرقین , قوش تپه , مردیان , منگجک ).

32- خوست 13 ولسوالی ( باک , تنی , تیریزائی , جاجی میدان , خوست متون , سپیره , شمل , صبری/یعقوبی , قلندر, گربز , مندوزی , موسی خیل , نادرشاه کوت).

33- کنر 15 ولسوالی ( اسد آباد , سرکاڼی , برکنر , شیگل و شلتن , خاص کنر , غازی آباد , مروره , دانگام , ناری , نرنگ , دره پیچ , نورگل , چپه دره , وټه پور , څوکی ).

34- دایکندی 8 ولسوالی ( آشترلی ، نيلى, خدیر , سنگ تخت , شهرستان , کجران، ميرامور )گيزاب، بندر.
نوت!
اگر كدام ولسوالى باقى مانده باشد شما بنويسيد
تا در متن نوشتار اضافه گردد..
روبرداشت
وارد لینک تلگرام دارالوکاله سهراب قاضی زاده شوید.https://t.me/+qaGp2ny1NoM4YTRl@

مرتد کسی را گویند که العیاذ بالله از دین اسلام پس به کفر مراجعه کرده باشد.اگر مرتد در حالت ارتداد فوت گردیده، کشته و یا ...
06/06/2026

مرتد کسی را گویند که العیاذ بالله از دین اسلام پس به کفر مراجعه کرده باشد.
اگر مرتد در حالت ارتداد فوت گردیده، کشته و یا بدار حرب بپیوندد و قاضی بروی حکم نماید مالی را که در حالت اسلام کسب کرده، بعد از اداء قرض وی بر ورثه مسلمان وی به طریقه میراث تقسیم میشود و مالی را که در حالت ارتداد کسب کرده در بیت المال انداخته می شود، و مالی را که بعد از ردت در دارحرب کسب کرده است فئ گفته میشود.
فئ عبارت از آن مالی است که بدون جنگ از کفار بدست آید مانند جزیه و یا متروکه ذمی که وارث نداشته باشد.
دارالوکاله سهراب قاضی زاده@
://t.me/+qaGp2ny1NoM4YTRl@

پرسش: چرا قبول معامله را مقید به مجلس نمودید؟پاسخ : ما بدین خاطر قبول معامله را مقید به مجلس نمودیم که اگر چنانچه یکی از...
06/05/2026

پرسش: چرا قبول معامله را مقید به مجلس نمودید؟
پاسخ : ما بدین خاطر قبول معامله را مقید به مجلس نمودیم که اگر چنانچه یکی از خریدار یا فروشنده، معامله را پذیرفت ایجاب، آن گاه خود وی یا طرف دیگر معامله پیش از قبول محل معامله را ترک کرد، در آن صورت ایجاب باطل می گردد.
بر حال بیع دارای پنج پایه است که باید مراعت شوند و این پنج پایه عبارتند از :
۱- فروشنده : که باید مالک و یا وکیل مالک چیزی باشد که به فروش می رساند و همچنین رشید و عاقل باشد.
۲ـ خریدار: باید در حدی از بلوغ عقلی باشد که تصمیمات او مانع شرعی نداشته باشد، بدین معنی که سفیه و ندانم کار خرد سال نباشد، البته خردسالی که به او اجازه ی معامله داده شده باشد، خرید و فروش او جایزه است.
۳- مورد معامله : شرط چیزی که مورد معامله قرار می گیرد آن است که مباح، پاک و کیفیت آن برای مشتری مشخص باشد، و فروشنده، توانایی در اختیار گذاشتن آن را به مشتری داشته باشد.
۴- صیغه عقد : به عبارت دیگر « ایجاب و قبول » که خریدار از فروشنده تقاضای خرید فلان جنس را می کند و فروشنده هم باکلام یا عمل، آمادگی خود را برای فروش آن اعلام می نماید.
۵- رضایت: در هر معامله رضایت طرفین یا جمعی که دو طرف معامله را تشکیل می دهند، شرط معامله است‌ رسول الله «صلی الله علیه و سلم » می فرماید « خرید و فروش بدون رضایت معنی ندارد » ابن ماجه]
پرسش: هنگامی که معامله صورت گرفت و هر دو طرف آن را پذیرفتند، آیا در این صورت برای خریدار اختیار فسخ معامله به نحوی از انحا، وجود دارد ؟
پاسخ : بلی اگر چنانچه در کالای خریداری شده نقص و نواقض و عیبی مشاهده شد، در این صورت فرد خریدار اختیار فسخ معامله یا قبول آن را دارد.
و همچنین اگر چنانچه خریدار، فسخ کالایی را پیش از دیدن آن خرید در این صورت بازهم حق فسخ یا قبول معامله را دارد [ به هر حال در پاره ای موارد خریدار و فروشنده حق اختیار فسخ معامله را دارند که این موارد عبارتند از :
۱- تا زمانی که خریدار و فروشنده در مجلس معامله حضور دارند، می توانند از امضای سند معامله خود داری کنند.
۲- هر گاه خریدار یا فروشنده مدتی را برای حق فسخ معامله پیشنهاد کند و طرف دیگر نیز آنرا بپذیرد، در طول آن مدت، فسخ معامله جایز است.
۳- هرگاه طرف دیگر را بیش از حد معمول گول بزند، و مقدار آن تا حد یک سوم قیمت جنس مورد معامله برسد، برای مثال : فروشنده جنسی را که بهای آن صد روپیه است به یکصد و پنجاه روپیه به خریدار بفروشد، در این صورت مشتری حق فسخ معامله یا خریدن آن به قیمت معمول دارد.
۴- هرگاه فروشنده، عیب و نقص جنس مورد معامله را از خریدار پنهان دارد، خریدار می تواند معامله را فسخ یا آنرا قبول نماید.
۵- هرگاه جنس مورد معامله به گونه ای معیوب باشد که از ارزش آن می کاست، و چنانچه مشتری پیشتر از آن اطلاع پیدا می کرد، حاضر به خریداری آن نبود، پس از آگاهی از آن، حق فسخ و یا قبول معامله را دارد.
۶- هرگاه خریدار و فروشنده در مورد قیمت جنس مورد معامله ی موجود یا کیفیت آن اختلاف پیدا نمودند، در این صورت هر یک برای صحت ادعای خود سوگند یاد می نمایند و سپس می توانند معامله را فسخ یا آن را بپذیرید.
دارالوکاله سهراب قاضی زاده
https://t.me/+qaGp2ny1NoM4YTRl

تفاوت برخی واژه های  پرکار برد در علم حقوق1 ابراء با اعراض چه تفاوتی دارد؟  ابراءچشم پوشی از حق دَینی است.  اعراضچشم پوش...
06/05/2026

تفاوت برخی واژه های پرکار برد در علم حقوق

1 ابراء با اعراض چه تفاوتی دارد؟
ابراء
چشم پوشی از حق دَینی است.
اعراض
چشم پوشی از حق عینی است.

2 زندان با حبس چه فرقی می کند؟
زندان
مکانی است که فرد در آن قرار می گیرد.
حبس
حالتی است که فرد در آن قرار می گیرد.

3 ممانعت با مزاحمت چه فرقی دارد؟
ممانعت
کل حق را می گیرد.
مزاحمت
کل حق را نمی گیرد.

4 اذن با اجازه چه تفاوتی دارد؟
اذن
قبل واقعه حقوقی است.
اجازه
بعد از واقعه است.

واژه های تائید، ابرام، نقض و فسخ چه معنایی دارند؟
تائید
تائید رأی در دادگاه تجدید نظر.
ابرام
تائید رأی در دیوان عالی کشور.
نقض
نقض رأی در دیوان عالی کشور.
فسخ
نقض رأی در دادگاه تجدید نظر.

6 گذشت با رضایت چه تفاوتی دارد؟
گذشت
در امور کیفری است.
رضایت
در امور حقوقی است.

7 اراده با اختیار چه فرقی دارد؟
ختیار
امری بیرونی است.
اراده
امری درونی است.

8 واژه می بایست با می باید چه تفاوتی دارد؟
می بایست
مربوط به گذشته است.
می باید
مربوط آينده است.
دارالوکاله سهراب قاضی زاده
وارد لینک تلگرام دارالوکاله سهراب قاضی زاده شوید.https://t.me/+qaGp2ny1NoM4YTRl

 حقوق: جمع حقحق: سلطه و امتیازی که یک انسان دارد تا کاری را انجام دهد یا ندهد و انسان‌ها را از یکدیگر متمایز می‌سازد. ما...
06/05/2026


حقوق: جمع حق

حق: سلطه و امتیازی که یک انسان دارد تا کاری را انجام دهد یا ندهد و انسان‌ها را از یکدیگر متمایز می‌سازد. مانند حق مالکیت، حق زوحیت…

ارکان حق

حق دارای سه مولفه است:
شخصی که حق به نفع او وضع شده است (من له الحق)
شخصی که حق علیه و به ضرر او وضع شده باشد (من علیه الحق)
موضوع حق.(مال و یا شی دیگر)

تقسیم حق:

حق را به چند دسته می توان تقسیم نمودکه به آن اشاره می شود:
الف:حق عینی :حقی که به شی ، معین تعلق دارد ما نند مالکیت کتاب
ب: حق مالی مانند حق مطالبه(که قرص دهنده می تواند قرض خودر ا بخواهد)

ج:حق مشروط مانند حق ورثه و یا مو صی له که معلق بر موت است(بعد از فوت متوفی مال به وارث تعلق می گیرد)هر گاه وصیت کننده فوت نمودمال به کسیکه برای شان وصیت شده می رسد.

د: حق الناس

احترام به حق

وجیبه ایکه شخص به حقوق دیگران احترام گذاشته، از شرر و یا مداخله در آن خود داری نماید

حقوق

مجموعه ای از قواعد الزام آور و کلی است که به منظور ایجاد نظم و استقرار عدالت، بر زندگی اجتماعی انسان حکومت می کند و اجرای آن از طرف دولت تضمین می شود.

اهداف حقوق:

برقراری ثبات
تامین امنیت
استقرار عدالت

قاعده حقوقی

قاعده حقوقی قاعده ای است که کلی والزام اور است که به منظور ایجاد نظم عا دلانه در روابط اجتماعی و ضع شده و اجرای آن توسط دولت تضمین شده است.

مشخصات قاعده حقوقي:

1.کلي بودن
2. قلمرو اجتماعی داشتن
3.الزامی بودن
4. ضمانت اجرا

اهلیت

در لغت سزاواری وشایستگی است.
در علم حقوق عبارت است از صلاحیت قانونی برای دارا بودن حق ( اهلیت استحقاق) و اعمال حق ( اهلیت استیفاء ، اهلیت اعمال حق ) فقدان اهلیت را حجر گویند.

اهلیت استحقاق

مرادف اهلیت تمتع و به معنای صلاحیت شخص برای دارا شدن حق است.
به این اصطلاح اهلیت دارا شدن حق و اهلیت وجوب نیز گویند.
مانند طفلی که متولد می شود و دارای صلاحیت یک سلسله حقوق می باشد.

اهلیت استیفاء

مرادف اهلیت اعمال حق و به معنای صلاحیت شخصی برای به کار بردن حقی که دارا شده است.
مانند صلاحیت شخص کبیر برای معامله در اموالی که در حال صغارت از پدر به ارث برده است و یا صلاحیت شخص عاقل ، بالغ، رشید و غیر ورشکسته در تصرف مالش.

استیفاء

در لغت به معنای تمام چیزی را خواستن و در اصطلاح به این معنی است که شخصیز تمام حقوق خود را بی کسر و نقصان اخذ نماید و اصطلاح استیفای حق نیز به همین معنی استعال شده است.

اهلیت عاقد

یعنی عاقد باید عاقل ، بالغ و رشید باشد.

اهلیت حقوقی

صلاحیت قانونی برای دارا بودن حق و وجیبه یعنی شخص صلاحیت اعمال حق و ادای وجیبه را داشته باشد.

شخص حقیقی

شخصی که موضوع حق و تکلیف باشد.
بعبارت دیگر شخصیت انسان با ولادت کامل وی به شرط زنده بودن، آغاز و با وفات انجام می یابد.

شخص حکمی

شخص معنوی که واجد اهلیت حقوقی بوده و بنابر اهداف معین به شکل موسسه، شرکت یا جمعیت تشکیل میگردد.

اسم مستعار

اسمی که شخص آنرا بمنظور مخفی نمودن هویت اصلی خویش در مطابقت به احکام قانون بکار گیرد.

بلوغ

رسیدن به سن پایان صغارت و پای نهادن در سن تکلیف را بلوغ گویند.
مطابق حکم ماده 70 قانون مدنی افغانستان سن ازدواج برای زن تکمیل سن 16 و برای مرد تکمیل سن 18 و سن اهلیت و تکلیف برای هر دو 18 سال تام است.

حجر

نداشتن صلاحیت در ارا شدن حق معین ( یا حقوق معین) و نیز نداشتن صلاحیت برای اعمال حقی که شخص آنرا دارا شده است.

سفیه

یا غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلائی نباشد.
یا کسی است که مالش را بیجا صرف کند ، در مصارف زیاده روی نماید و اموال خویش را ضایع سازد و با اسراف سبب اتلاف اموال خود گردد.

مجنون

کسیکه فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است احراز جنون با محکمه است.

معتوه

حالتی که در صورت وقوع آن شخص ، تشخیص و تفکیک حقوق و وجایب خود را نتوانسته و در این حالت در زمره اشخاص ناقص الاهلیت محسوب می گردد.
در این حالت شخص نه عاقل و نه دیوانه بوده، مثلا لوده است.

صغیر

آن است که مانند مجنون و معتوه از قیام به امورش عاجز بوده و مصلحت خود را کما حقه نمی داند و نیازمند ولی یا وصی می باشد.
صغیر از حیث رشد فکری به دو نوع ( ممیز) و (غیر ممیز) تفکیک شده است.

صغیرممیز

صغیری که نفع و ضرر را در داد و ستد( در امور جزئی) مانند اشخاص عاقل و بالغ تشخیص دهد.

صغیر غیر ممیز

صغیری که نفع و ضرر را در داد و ستد ( در امور جزئی) مانند اشخاص عاقل و بالغ تشخیص داده نتواند.

مال
در لغت:
به هر چیزی که شایسته به مالیکت در آمدن و تصرف باشد.
یا مال عبارت است از هر آن چیزی که طبیعت انسان به آن میلان داشته و ادخار ( ذخیره کردن) آن تا وقت ضرورت ممکن باشد خواه منقول باشد یا غیر منقول.

مال متقوم
به دو معنی استعمال می شود:
به معنی چیزی که انتفاع از آن جایز باشد.
دوم به معنی مال محرز و محفوظ.
لذا ماهی در بحر مال غیر متقوم بوده ولی بعد از شکار در اثر احراز مال متقوم می گردد.

مال منقول

همان شی ای است که امکان نقل آن از یک محل به جای دیگر موجود باشد و شامل نقود، اموال ، حیوانات، مکیلات و موزونات می گردد.

مال غیر منقول

مالی است که نقل آن از یک جای به جای دیگر ممکن نباشد از قبیل خانه ، زمین و چیز های که عقار نامیده میشود.

اتلاف

از بین بردن کلی یا قسمی اشیای منقول یا غیر منقول متعلق به غیر بدون مجوز قانونی که بطور قصدی صورت گرفته باشد.

احتکار

اختفای مواد خوراکه به منظور گرانی قیمت آن.

مجرم

شخصی که عملی را که قانون به عنوان جرم پیشبنی کرده و مستوجب جزاء شناخته ، مادتاً ، عملاً و قصداً مرتکب شده باشد.

مظنون

مظنون کسی است که بر اساس سوء ظن در ارتکاب جرمی ، گرفتار گردیده باشد.

متهم

متهم کسی است که اتهام عملی را که جرم است به او نسبت میدهند و برای صحت و سقم این اتهام ، مورد پیگرد قرار می گیرد.

اتهام
وارد کردن تهمت بالای شخص.

کشف جرم

مجموع فعالیت ها و اجراآت تخنیکی، که به منظور دریافت واقعیت ها یا حقایق جرمی، توسط ارگان های کشف در مطابقت به احکام قانون صورت گرفته و منتج به تداوم کار تحقیقاتی و قضائی میگردد.

سوء قصد

فعل و نیت شخص بمنظور قتل یک مقام رسمی دولتی، خواه قصد وی برآورده گردد یا خیر.

گرفتاری

گرفتن شخص مظنون یا متهم مطابق احکام قانون، توسط اشخاصی که قانون به آنها صلاحیت گرفتاری را اعطاء نموده باشد.

مکلف

شخصی که ملزم به انجام یا ترک عمل معینی میباشد.

ادله

وسایل که برای اثبات امری از امور در مراجع عدلی و قضایی به آن تمسک صورت گرفته و سبب حکم شناخته میشود.

احضار

خواستن شخص یا اشخاص توسط محکمه برای ارائه توضیحات.

احضار نامه

ورقه خاصی که توسط محکمه و یا محقق جنائی با قید زمان و مکان خطاب به مظنون، متهم و یا شهود غرض حضور در محکمه، صادر میگردد.

اخطار

تهدید لفظی یا معنوی به هر وسیله ممکن که حالت عادی شخص مطلوب را تغیر داده و منتج به اجرای عمل خلاف قانون گردد.

جلب
ورق مطبوع که از طرف مراجع ذیصلاح به منظور احضار شخص مطلوب به عنوانی مراجع رسمی صادر میگردد.

تعقیب

پیگیری قضیه جرمی (اقامه دعوی) توسط حارنوال در پیشگاه محکمه.

اثبات

رایۀ دلایل در پیشگاه قضاء طبق احکام قانون، بنابر وجود حادثۀ حقوقی که بر آن آثار مرتب گردد.

اعتراف

اظهار بیان یک واقعه در حضور شخص ذیصلاح.

قطعی

احکام نهائئ محاکم که در پیشگاه محکمه نزاع را منتهی یا پایان یافته می پندارد.

مستنطق

تحقیق کننده ایکه از مظنون یا متهم در قضایای جنایی، جهت کشف حقایق، معلومات را بدست میاورد.

استنطاق
سوال و جواب توسط حارنوال از متهم در مورد اتهام وارده.

قلمرو حقوقی

ساحه جفرافیایی که قوانین یک کشور در آن نافذ است.

انطباق قوانین

مطابقت اسناد تقینی و قوانین با احکام قانون اساسی و سایر قوانین نافذه.

تنفیذ

تئطبیق حکم و وضع مجازات بالای مجرم.

تنفیذ مجازات

تطبیق حکم نهایی محکمۀ با صلاحیت ، بالای مجرم.

استیناف طلبی

حقی که بر مبنای آن محکوم علیه یا محکوم له ر حکم صادره محکمه ابتدائیه به پیشگاه محکمه استیناف مراجعه می نماید.

حکم

تصمیم هیات قضایی که در ماهیت دعوی بعد از جریان محاکمه اتخاذ میشود و قاضی ارادۀ قانون را در یک واقعه معین اعلان میدارد.

حکم

شخص یا اشخاصی که از طرف محکمه ذیصلاح و یا طرفین منازعه به رضایت طرفین به منظور حل و فصل اختلافات تعیین میگردند.

جرم

عملی است که قانون آ نرا از طریق تعیین جزا منع کرده باشد.

مباشر جرم

کسی است که جرم را مستقیم و بدون واسطه انجام دهد.

مسبب جرم

کسی است که جرم را غیر مستقیم انجام دهد.

معاون جرم

در تسهیل وقوع جرم موثر است.

شریک جرم

اجماع بیش از یک نفر در ارتکاب جرم و شرکت هر دو در عمل مجرمانه.

مجنی علیه
کسی که جرمی برر او واقع شده است.

محکوم به

محکوم به ( مال مورد دعوا) چیزی است که قاضی ادای آن را بر محکوم علیه الزام کرده است.

محکوم له

شخصی که به نفع او حکم صادر می شود.

محکوم علیه

شخصی که به ضرر او حکم شده باشد.

قاضی ( حاکم شرع)

شخصی است که از طرف سلطان مقرر و معین گردیده است تا دعاوی و مخاصمات میان مردم را مطابق احکام شریعت حلو فصل نماید و انقطاع بخشد.

دعوا

آن است که شخصی حق و یا تعهدی را که بر ذمه دیگری دارد، طبق احکام شریعت و قانون، در حضور قاضی مطالبه نماید.
طالب ( طلب کننده) را (مدعی) و مطلوب منه ( طلب کرده شده) را (مدعی علیه ) گویند.

مدعی

کسی است که حق خود را از دیگری در حضور قاضی مطالبه نماید.

مدعی علیه

کسی است که مدعی حق خود را در حضور قاضی از وی مطالبه نماید.

مدعی به
مال مورد دعوا چیزی است که مدعی آن را ادعا می کند.

ابلاغ حکم

تفهیم حکم محکمه به طرفین دعوا.

طرفین دعوی( اصحاب دعوی)

اشخاصی که در دعوی بر علیه یکدیگر ادعا مینمایند.

جهت آگاهی عامه شییر کنید.
دارالوکاله سهراب قاضی زاده
وارد لینک تلگرام دارالوکاله سهراب قاضی زاده شوید.https://t.me/+qaGp2ny1NoM4YTRl

06/04/2026

بر خلق بی بصیرت تا چند عرض جوهر؟
باید ز شهر کوران چون نور دیده رفتن. @

06/04/2026

درود بر روان پاک حضرت محمد ﷺ

میراث:میراث در لغت به دو معنا استعمال شده است:1- به معنای بقاء است از اینجهت یکی از نامهای الله وارث است. 2- به معنای ان...
06/04/2026

میراث:

میراث در لغت به دو معنا استعمال شده است:
1- به معنای بقاء است از اینجهت یکی از نامهای الله وارث است.
2- به معنای انتقال یک چیز خواه حسی باشد و یا معنوی از یک شخص به شخص دیگر یا از یک قبیله به قبیله دیگر.

تعریف اصطلاحی علم میراث: عبارت از علمیست با قواعد از فقه و حساب که به واسطه آن حق هر وارث از ترکه دانسته می شود. موضوع علم میراث: تقسیم ترکه و جایداد است. غرض آن: رسانیدن حقوق برای صاحبان آن.
حکم آن: آموختن و آموختاندن علم میراث فرض کفائی است. استمداد آن: از قرآن، سنت، اجماع اسلامی است. واضع آن: شارع حکیم است.

ارکان میراث:
رکن عبارت از جزء حقیقت و ماهیت یک شئی که وجود شئی بدون آن ممکن نیست، چون میراث بدون وجود متروکه امکان ندارد بنا بر این ارکان میراث عبارتند از:
1- وارث 2- مورث 3- موروث

وارث کسی است که به واسطه خویشاوندی نسبی، ازدواج و غیره از مال میت ارث می برد. مورث ( متوفی ) کسی است که پس از فوت، بازمانده و یا بازماندگانش جایداد او را به ارث می برد. موروث ( متروکه ) مال منقول و غیر منقول است که از میت به جا مانده است.

ترکه در نزد علمای مذهب حنفی:
1- عبارت از اموالی است که از میت باقی بماند که حق غیر به آن تعلق نگرفته باشد.
2- به نزد علمای غیر حنفی ترکه عبارت از آنچه است که از میت باقی بماند مال باشد یا حق مالی یا منافع.

شرائط استحقاق توریث:
1- مرگ مورث که به طور حقیقی، حکمی یا تقدیری ثابت شود.
2- زنده بودن وارث به طور حقیقی یا تقدیری بعد از فوت مورث.
3- علم به علت و اسباب میراث.
4- عدم موانع میراث مانند اختلاف دین، کشتن مورث توسط وارث.

اسباب ارث: سبب در لغت به معنای چیزی است که به وسیله آن به دیگری وصل می شود. در اصطلاح عبارت از چیزی است که از وجود آن وجود و عدم آن عدم شئی حاصل می شود. مثل وقت برای نماز.

اسباب ارث عبارتند از:
1- قرابت یا نسب
2- زوجیت
3- ولاء که دو نوع است ولاء عتاقه و ولاء موالات.

موانع ارث: چهار تا است که عبارتند از:
1- برده بودن
2- قتل
3- ارتداد
4- اختلاف دارین.

اتباع دو دولت که با هم پیوند خویشاوندی دارند در حالات ذیل از هم ارث برده نمی توانند:
1- هر دو دولت از خود نیروی نظامی برای دفاع مملکت داشته باشد.
2- رئیس جمهور مستقل جهت اداره امور کشور داشته باشد.
3- هر دو دولت در حالت جنگ قرار داشته باشد و قتل عساکر یکدیگر را جرم تلقی نکنند.

حقوق متعلقه بر جایداد میت:
1- تکفین و تجهیز میت،
2- پرداخت دیون
3- اجرای وصیت شخص مرده در حد مشروع
4- حق وارثان.

در این آیه چرا دین مقدم بر وصیت ذکر شده است در حالی که همیشه وصیت بر دین مقدم ذکر شده است ؟ جواب که قرطبی بیان داشته اینست که:
1- اجماع بر اینست که پرداخت دین مقدم بر وصیت است و علما اسلام به همین عمل کرده است.
2- مراد تقدم دین و وصیت بر ارث است نه تقدم وصیت بر دین.
3- وصیت به علت اینکه غالبان وجود دارد و همیشه واقع شده است بر دین مقدم است.
4- وصیت به علت اینکه سهم فقرا است باید مقدم شود.
5- مقدم بودن وصیت بر دین حکمتی دارد و آن اینکه پرداخت آن برای وارثان کار دشوار است.

اقسام وارث: وارثان میت به اعتبار قرابت شان با متوفا عبارتند از: ذوی الفروض، ذوی الارحام، عصبات، مولای موالات، مقرله بالنسب علی الغیر، موصی له به جمیع المال و بیت المال.

ذوی الفروض، اقارب و خویشاوندان میت اند که حصه و سهم شان در قرآنکریم و حدیث نبوی و یا هم به اجماع امت اسلامی اندازه و مشخص گردیده است. سهام اندازه شده در قرانکریم شش نوع اند: قسم اول نصف، ربع و ثمن است و قسم دوم آن ثلثان، ثلث و سدس می باشد. فروض سه گانه اول را نوع اول و فروض سه گانه دوم را نوع دوم گویند.

مخرج هر نوع به تنهایی خود شان متداخل است. هر گاه در تقسیم ترکه تنها نوع اول باشد مخرج بزرگ، مخرج مشترک است. اگر عدد تنها بیاید نفس عدد مخرج مساله می شود. و اگر در تقسیم کل نوع ثانی بیاید عدد بزرگ مخرج مشترک است.

هر گاه نوع اول با نوع ثانی مختلط آید از قواعد سه گانه ذیل استفاده می شود:

1- نصف همراه کل نوع ثانی و یا بعض آن مساله از شش بنا می گردد.
2- ربع با کل نوع ثانی یا بعض آن مختلط آید مساله از دوازده بنا می شود.
3- ثمن با کل نوع ثانی یا بعض آن مختلط آید مساله از 24 بنا می شود.

احوال ذوی الفروض: ذوی الفروض 12 قسم اند که 4 طبقه آنرا مردان و 8 طبقه آنرا زنان تشکیل می دهند. مردان ذوی الفروض عبارتند از: پدر، پدر کلان، شوهر و برادر اخیافی یا مادری.

زنان ذوی الفروض عبارتند از: زن، دختر، دختر پسر، خواهر عینی، خواهر علاتی، خواهر اخیافی، مادر، مادر کلان.

پدر سه حالت دارد: سدس، سدس مع العصوبه و عصبه محض. اگر از میت پسر و پسر پسر باقی مانده باشد پدر از متروکه سدس می برد. اما اگر از میت دختر یا دختر پسر باشد پدر سدس مع العصوبه می برد. اما در صورتی که میت فرزند نداشته باشد پدر عصبه محض است.

پدر کلان صحیحه که نسبت بین او میت از طبقه اناث نباشد چهار حالت دارد: سدس، سدس مع العصوبه، سدس محض و سقوط. پدر کلان با پسر میت سدس می برد. با دختر میت سدس مع العصبه است. با مادر میت عصبه محض است و با پدر میت سقوط می کند و از میراث چیزی نمی برد.

اختلاف جد با پدر میت:
1- مادر پدر همرای پدر میت میراث نمی برد مگر همرای جد میت سدس می برد زیرا خانم جد می باشد.
2- هر یکی از زوجین فوت کند برای مادر میت ثلث مابقیه است و متباقی سهم پدر میت است و اگر مادر میت همرای جد میت بیاید برای مادر میت ثلث کل ترکه داده می شود.

جد صحیح هر گاه همراه برادران و خواهران میت بیاید چه حکم دارد؟ از آنجائیکه این حکم در قرآن و احادیث نبوی بیان نشده است بسیاری از صحابه در این امر سکوت را اختیار کرده اند. اما ابوبکر صدیق و پیروان او باورمندند که برادران و خواهران میت همراه جد میت چیزی را به میراث نمی برند. زیرا جد مانند پدر است. اما زید ابن ثابت می گوید که اینها از جهت رسیدن به میت همدرجه اند هر دو از جهت پدر به میت می رسند از اینرو همه ی شان میراث می برند. کیفیت تقسیم ترکه شان هم تحت عنوان مقاسمه الجد بیان می شود.

احوال شوهر: زوج دو حالت دارد: نصف و ربع. در صورتی که از زن اولاد باقی نمانده باشد نصف می برد و در صورتی که اولاد باقی مانده باشد ربع می برد.

احوال برادر اخیافی ( مادری ) سه حالت دارد: سدس، ثلث و سقوط. در صورتی که یکی باشد سدس است. در صورتی که دو تا باشند ثلث است و اگر بیشتر از آن باشند سقوط می کنند.

زن دو حالت دارد: ربع و ثمن. در صورتی که از شوهر اولاد باقی مانده باشد در اینصورت زن ثمن جایداد را به ارث می برد اما اگر اولاد نباشد ربع جایداد را به ارث می برند.

دختر میت سه حالت دارد: نصف، ثلثان و عصبه بالغیر. اگر یک دختر باقی ماند نصف، اگر دو دختر باشند ثلثان و اگر همراه پسران میت باشند در اینصورت عصبه باالغیر می شوند.

دختر پسر میت شش حالت دارد: نصف در صورتی که یکی باشد. ثلثان در صورتی که دو و یا زیاده از آن باشند، عصبه باالغیر با پسر پسر میت عصبه به غیر می شوند.، سدس در صورتی که با دختر پسر میت باشد، حجب در صورتی که پسر میت زنده باشد و یا دختران میت دو و یا زیاده از آن باشند و عصبه در مابقیه در صورتی که پسری محاذی و یا پایان تر از دختر زنده باشد.

خواهر عینی که پدر و مادر یکی باشد پنج حالت دارد: نصف در صورتی که از میت پدر و فروع زنده نباشند، ثلثان در صورتی که دو و یا زیاده از آن باشند، عصبه باالغیر اگر همراه برادرانشان باشند، عصبه مع الغیر در صورتی که از فروع میت تنها دختر، دختران و یا دختران پسر زنده باشند و سقوط در صورتی که از میت پدر و یا فروع زنده باشند.

خواهر علاتی ( پدری ) خواهر علاتی شش حالت دارد: نصف در صورتی که یکی باشد، ثلثان اگر دو و یا زیاده از آن باشد، سدس در صورتی که یک خواهر عینی موجود باشد، عصبه باالغیر در صورتی که همراه برادر علاتی بیاید، عصبه مع الغیر در صورتی که برادر علاتی موجود باشد و حجب اگر خواهران عینی زنده باشند.

خواهر اخیافی ( مادری ) سه حالت دارند: سدس، ثلث و سقوط. سدس در صورتی که یکی باشد. ثلث در صورتی که زیاده از یکی باشند و در صورت موجودیت پسر و یا پسر پسر ... میت و موجودیت پدر و جد میت محروم می شود.

مادر سه حالت دارد: سدس، ثلث کل، ثلث مابقیه. در صورتی که از میت فرزندی و یا برادران و خواهران داشته باشد در همه این حالات مادر سدس می برد. اگر افراد مذکور در حیات نباشند و یا اصلا میت نداشته باشد مادر ثلث کل را به میراث می برد و اگر متوفی متزوج باشد مادر او بعد از حصه یکی از زوجین ثلث مابقیه را به میراث می برد.

جده دو حالت دارد: سدس و سقوط. در صورت وجود یکی از اسباب سه گانه مادر بزرگ سقوط می کند.
1- در صورتی که مادر میت باشد.
2- تنها پدریها به واسطه موجودیت پدر نیز محجوب می گردد.
3- در حین موجودیت قریبه بعیده محجوب می شود.
4- در صورت وجود واسطه ذوالواسطه محروم می گردد.

عصبه در لغت به معنا اقارب و خویشاوندانی است که به وسیله پدر به میت منتسب می شوند. در اصطلاح دانشمندان عبارت از هر شخصی است که به تنهایی می تواند تمامی متروکه مرده را به میراث برد و اگر تنها نباشد پس از تقسیم سهم صاحبان فرض می تواند باقی مانده متروکه را به ارث برد. مانند پسر، پسر پسر .....

عصبه دو نوع است:
1- عصبه نسبی
2- عصبه سببی. عصبه نسبی بخاطر نسبت خویشاوندی است اما عصبه سببی بخاطر نسبت خویشاوندی نیست بلکه بخاطر آزاد کردن برده است. عصبه نسبی هم بر سه نوع است:
3- عصبه بالنفس، عصبه بالغیر و عصبه مع الغیر.

عصبه بالنفس آنست که بین او و میت زن واسطه خویشاوندی نباشد. و چهار صنف است:
1- جزء میت مانند پسر
2- اصل میت مانند پدر
3- جزء پدر میت مانند برادر
4- جزء جد میت مانند کاکا و پسران آنها .

حکم عصبه بالنفس: عصبه بالنفس دارای جهات چهارگانه است و تقسیم میراث بین آنها به این ترتیب است که جهت فرزندی بر جهت پدری و جهت پدری بر جهت برادری و جهت برادری بر جهت کاکائی مقدم است. اگر یکی از این چهار جهت وجود داشته باشد تمامی متروکه را به ارث می برد. اما اگر عصبه بالنفس متعدد باشد اولویت آنان به این ترتیب است:
1- اولویت وارث از لحاظ جهت.
2- ترجیح وارث از لحاظ درجه
3- اولویت به لحاظ قرابت.

عصبه بالغیر، یعنی عصبه به واسطه غیر بر چهار ورثه منحصر می گردد که همه زنان اند که نصیب شان نصف و ثلثان بوده به واسطه برادران خویش عصبه می گردند. مانند دختر میت همراه پسر میت، دختر پسر همراه پسر پسر، خواهر عینی همراه برادر عینی و خواهر علاتی همراه برادر علاتی عصبه می شوند.

شرایط عصبه بالغیر:
1- مونث باید صاحب فرض باشد در غیر آن عصبه نمی شوند.
2- معصب یعنی کسی که واسطه عصبه شدن دیگری باشد باید هم درجه مونث باشد.
3- معصب باید در حکم مونث صاحب فرض باشد.

عصبه مع الغیر، عبارت از هر آن زنی است که توسط زن دیگر عصبه گردد. عصبه مع الغیر مختص خواهران عینی و علاتی است که با دختران میت همراه باشند به شرط آنکه برادری نداشته باشند.

حجب در لغت منع و بازداشتن را گویند. در اصطلاح علم فرائض، منع وارث از تمامی یا قسمتی از ارث است بخاطر وجود شخصی که در ارث بردن اولویت بیشتری دارد. حجب بر دو قسم است:
1- حجب به وصف
2- حجب به وسیله شخص. حجب به وصف عبارت از عارض شدن حالت خاص برای وارث که موجب منع او از میراث می شود مانند قتل، کفر، ارتداد. دوم حجب به واسطه شخص یعنی اولویت یکی از وارثان بر دیگری در اینصورت اولی دومی را از ارث بردن باز میدارد.
حجب توسط شخص دو قسم است:
1- حجب نقصان
2- حجب حرمان. حجب نقصان اینست که شخص اهلیت ارث بردن را دارد اما بوجود شخص دیگر از حد اکثر سهم ارث به حد اقل تنزل می یابد. مثلن شوهر که دارای سهم اعلی و ادنی بوده به وجود فرزند میت حصه او از نصف به ربع تنزل می کند.

حجب حرمان ممنوعیت از کلیه متروکه است که ورثه در این نوع حرمان دو فریقه می شوند:
1- گروهی که اصلا محجوب نمی شوند مانند پسر، پدر، شوهر، دختر، مادر و زن.
2- گروهی که محروم می شوند و به یکی از این دو قاعده بناء است:
1- هر آن شخصی که نسبت او به میت به واسطه شخص دیگر شود در صورت موجودیت همان شخص میراث برده نمی تواند.
2- نزدیک بعید را محروم می سازد.

عول: عول در لغت به دو معنا استعمال شده است: یکی به معنای زیادت و افزایش آمده است و دیگری به معنای ارتفاع و بلندی است. همچنان عول در قرآن به معنا جور و ظلم نیز استعمال شده است. اما در اصطلاح علم میراث عول عبارت است از زیاد سهام بر فروض و ضد آنرا رد گویند.

عول زمانی بوجود می آید که سهام بر مساله زیاد شود و برای برخی از ورثه ها از ترکه چیزی نماند. لذا برای رعایت عدالت و برای اینکه برای هر ورثه چیزی برسد ناگزیر اینکه از هر ورثه چیزی را کم ساخته و برای دیگری پرداخت. نخستین بار عول در زمان حضرت عمر فاروق بوجود آمد و اجماع صاحبه کرام و سایر مجتهدین آنرا پذیرفت.

اصول بر دو نوع اند: اصولی که عول پذیر هستند و شمار شان به سه اصل می رسد که عبارتند از شش، دوازده، بیست و چهار. شش تا ده عول می پذیرد به صورت تاق و جفت. دوازده تا هفده را عول پذیر است به صورت تاق و بیست و چهار یک عول دارد که بیست و هفت باشد. اما در نزد ابن مسعود عول دیگری نیز دارد که عبارت از 31 است. واصولی که عول ناپذیرند عبارتند از: دو، سه، چهار، هشت.

رد در لغت به معنای رجوع، بازگشت و عدم قبول را گویند. در اصطلاح کمی سهام بر مساله و یا زیادت مساله بر سهام است. مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی اینست که هر گاه پس از تحویل سهام به صاحبان آن از دارایی چیزی باقی بماند و عصبه ی هم با صاحبان سهام همراه نباشد، آن ثروت اضافی به نسبت سهم هر یک به صاحبان فرضی نسبی باز می گردد.

شرایط رد:
1- موجودیت صاحبان فرض
2- عدم موجودیت عصبه نسبی
3- باقی ماندن مقدار اضافی از ترکه. از جمله ذوی الفروض زوجین وارثانی اند که رد شامل حال آنها نمی شود. زیرا خویشاوندان نسبی نه بلکه خویشاوندان سببی هستند.

اقسام رد: رد بر چهار قسم است:
1- ورثه صاحب فرض دارای سهام مساوی هستند بدون هیچ یک از زوجین.
2- ورثه دارای سهام مختلف بدون هیچ یک از زوجین.
3- ورثه دارای سهام مساوی با وجود یکی از زوجین
4- ورثه دارای سهام مختلف با وجود یکی از زوجین.

حکم صورت اول: در صورتی که ورثه دارای سهام مساوی باشند بدون وجود یکی از زوجین از ساده ترین راه برای تقسیم ترکه استفاده می کنیم یعنی ترکه را بر تعداد افراد وارث تقسیم می کنیم. مثلن اگر شخصی فوت کند و از او سه دختر باقی بماند در اینصورت ترکه را بالای سه تقسیم می کنیم.

اگر ورثه دارای سهام مختلف باشد مساله را مطابق اعداد سهام می سازیم یعنی مساله را از دو بنا می کنیم در صورتی که در مسئله سدسان باشد. اگر مسئله سدس و ثلث باشد از سه بنا می کنیم. اگر نصف و سدس باشد از چهار بنا می کنیم.

در حالت سوم مسئله را از اقل مخرج یکی از زوجین بنا کرده بعد از اعطای حق یکی از زوجین مابقیه بین سهام و وارثان دیگری مساوی قسمت می شود یا خیر؟ اگر مساوی تقسیم شد خوب در غیر آن دو قاعده را در نظر می گیریم.
1- وفق عدد رئوس ضرب مخرج فرض یکی از زوجین از مسئله = تصحیح مساله. سهم هر وارث ضرب مضروب.
2- کل عدد رئوس ضرب مخرج فرض یکی از زوجین از مسئله = تصحیح مساله.

حکم حالت چهارم اینست که دو مسئله وضع می کنیم در مسئله اول یکی از زوجین باشد و در دومی هیچ کدام نباشد. به صورتی که هر دو مسئله به گونه­ی مستقل و از هم جدا باشند. لازم است در این دو مسئله به یکی از سه نسبت عمل کنیم: تماثل، توافق و تباین. در حالت چهارم از اقل مخرج زوجین مساله ساخته بعد از اعطای سهم ایشان متباقی را بر سایر ذوی الفروض به اندازه حقوق شان تقسیم می کنیم.

نسبت بین اعداد: بین اعداد نسبت های چهارگانه وجود دارد که عبارتند از:
1- تداخل 2- تماثل 3- توافق 4- تباین

تماثل در لغت به معنای تشابه، همانند در صورت و شکل است. در اصطلاح مساوی بودن اعداد در کم و کیف است به گونه ی که هیچ کدام بر دیگری افزون نباشد. مانند 3 با 3.

تداخل در لغت به معنای درآمیختن و مختلط شدن است در اصطلاح تقسیم درست عدد بزرگتر بر عدد کوچکتر است به نحویکه خارج قسمت صفر باشد. مانند 4 با 8.

توافق با هم شریک شدن، همفکری و سازگاری را گویند در اصطلاح تقسیم ناپذیر بودن هیچ کدام از اعداد بر دیگری و تقسیم پذیر بودن آن دو بر یک عدد سومی مانند عدد 6 با 8 اما این هر دو عدد بر یک عدد سومی که 2 باشد قابل تقسیم است. به عبارت دیگر هیچ یک از این دو عدد 6 با 8 یکدیگر خود را فانی نمی سازد اما عدد سومی هر دو را بدون کسر فانی می سازد.

تباین در لغت به معنا جدائی و دوری است در اصطلاح تقسیم ناپذیر بودن دو عدد بر هم و حتا بر عدد دیگر است. یا دو عددی است که اقل اکثر را فانی نسازد و عدد سومی هم آنها را فانی نسازد تا بالاخره از یک جانب عدد یک باقی بماند مانند عدد 4 با 7.

تصحیح در لغت به معنای از بین بردن بیماری است اما در اصطلاح بدست آوردن کمترین عددی است که سهم هر وارث بدون کسر از آن استخراج و استنباط شود.

قاعده ی هفتگانه: سه قاعده بین سهام و رئوس است و چهار قاعده ی دیگر بین رئوس و رئوس است.

اگر سهام و رئوس تقسیم پذیر نبودند اما بین آندو توافق وجود داشت در اینصورت عدد موافق اعداد رئوس را در اصل مسئله و یا در عول ضرب می کنیم و اگر متباین باشند تعداد رئوس کل ورثه ضرب اصل مسئله و یا ضرب عول می کنیم و حاصل ضرب تصحیح مسئله است.

1- قاعده توافق: وفق اعداد رئوس ضرب اصل مسئله = تصحیح

2- قاعده تباین: کل عدد رئوس ضرب اصل مسئله = تصحیح

3- قاعده تماثل: عدد یک طائفه ضرب اصل مسئله = تصحیح
4-
قاعده تداخل: عدد بزرگ رئوس ضرب اصل مسئله = تصحیح

معنا مقاسمه چیست؟ جد را به منزله برادر عینی فرض کنیم اینرا مقاسمه گویند.

در صورتهای پنجگانه ذیل مقاسمه به نفع جد است:
1- جد همراه یک خواهر عینی
2- جد به همراه دو خواهر عینی
3- جد همراه سه خواهر عینی
4- جد همراه یک برادر عینی
5- جد همراه یک برادر و یک خواهر عینی.

در سه صورت مقاسمه و ثلث کل با هم مساوی هستند که عبارتند از:
1- جد همراه دو برادر
2- جد همراه چهار خواهر
3- جد همراه یک برادر و دو خواهر.

اگر همراه جد و برادران و خواهران وارث دیگری یعنی ذوی الفروض موجود باشد در اینصورت باز جد از موارد سه گانه زیر نافعترین را بر می گزیند.
1- مقاسمه 2- ثلث مابقیه 3- یک ششم تمام دارایی.

مناسخه در لغت به معنای انتقال دادن و از بین بردن است. همچنان به معنای تبدیل و محو نیز استعمال شده است. در اصطلاح عبارت از اینست که یک یا چند نفر از ورثه پیش از تقسیم متروکه وفات کند و سهم آنان به سایر ورثه انتقال یابد که همین مساله بوجود آمده را مناسخه گویند.

مناسخه سه حالت دارد:
1- اگر ورثه میت دوم همان ورثه میت اول باشد در این حالت مساله و شیوه ارث آنان تغییر نخواهد کرد.
2- اگر ورثه میت دوم همان ورثه میت اول باشد اما با اختلاف خویشاوندی آنان نسبت به میت، در اینصورت کیفیت تقسیم ارث تغییر می یابد و باید شیوه جدید را بکار بریم که آنرا جامعه گویند.
3- اگر ورثه میت دوم غیر ورثه میت اول باشد و بعضی از آنان از دو جهت یعنی هم از جهت میت اول و هم از جهت میت دوم وارث باشند در اینصورت بخاطر اختلاف سهام نسبت به هر ورثه مجددا ناچار به استنباط ار مسئله جامعه خواهیم شد.

تخارج از ترکه: یکی از ورثه می پذیرد که از سهم خود در مقابل مال مشخص چشم پوشی کند و به اندازه مالی که از ترکه یا غیر آن بر می گیرد صرف نظر نماید و حتا می تواند از تمام سهمیه صرف نظر کند و چیزی از ترکه بر ندارد. هر گاه مصالحه صورت گیرد مسئله از حصه باقی ورثه بنا می شود و دارائی میت بالای آنها تقسیم می گردد.
روبرداشت
وارد لینک تلگرام دارالوکاله سهراب قاضی زاده شوید.https://t.me/+qaGp2ny1NoM4YTRl

Address

Share Naw
San Francisco, CA
94016

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when دارالوکاله سهراب قاضی زاده Suhrab Qazizadah Law Office posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share