09/01/2026
حُکمِ قاضی علیه پسری 15 سالهء که در دزدی از فروشگاهی در امریکا گرفتار شده بود و در حین فرار یکی از قفسه های مغازه را شکسته بود..!
قاضی پس از شنیدن جزئیاتِ ماجرا از پسر پرسید: "آیا واقعاً چیزی را دزدیدی؟ نان و پنیر را دزدیدی و قفسهای مغازه را شکستی؟"
پسر با کمال خجالت در حالیکه سرش را پایین انداخته بود جواب داد: آری!
قاضی: چرا دزدی کردی؟
پسر: "لازم بود" "چون نیاز داشتم"
قاضی: مگر نمی توانستی به جای دزدی آن را بخری؟
پسر: من پول نداشتم.
قاضی: نمیشد از پدر و مادرت پول بخواهی؟
پسر: من فقط مادری مریضی دارم که در بستر بیماری خوابیده و وظیفه هم ندارد.. من به خاطر او نان و پنیر را دزدیدم.
قاضی: و تو... کاری نمی کنی؟ وظیفه نداری؟
پسر: من موتر شویی میکردم. برای کمک به مادرم یک روز رخصتی گرفتم و به همین دلیل مرا از کار اخراج کردند.
پس از پایان گفتگو با پسر، قاضی حُکمش را اعلام کرد: "دزدی به خصوص دزدی نان، جرم بسیار شرم آوری است. همه ما مسئول این جنایت دزدی هستیم. امروز همه در این تالار، بشمول من، مسئول این سرقت هست.
بناءً، همه شرکتکنندگان، هر نفر مبلغ 10 دلار جریمه میشوند و تا زمانیکه مبلغ 10 دالر را نپردازند، هیچکس تالار محکمه را ترک کرده نمیتواند."
قاضی یک نوت 10 دالری را از جیبش بیرون کشید، و قلم خودکار را برداشت و شروع به نوشتن کرد: علاوه بر این، من مغازهدارِ که این پسرِ گرسنه را تحویل پولیس داده است، 1000 دالر جریمه نقدی میکنم و اگر جریمه تا یک ساعت دیگر پرداخت نشود، مغازه وی بسته میشود.
همه حاضران در تالار از پسر عذرخواهی کردند و پولها را به او سپردند. قاضی از تالار بیرون آمد و سعی کرد اشک هایش را پنهان کند. پس از استماع حُکم قاضی چشمان حضار در تالار پر از اشک شد. قاضی اضافه کرد: اگر کسی در دزدی نان گرفتار شود، برای همهء مردم، جامعه و این کشور جای بس خجالت است.
روبرداشت.