Jam TV

Jam TV جام متمرکز بر حقوق بشر و روشنگری

همرسانی کنید لطفن!
18/10/2024

همرسانی کنید لطفن!

🚨لطفا وقتی میوه می خورید،هسته ها را در سطل زباله نیندازید. آنها را بشویید، خشک کنید و در جعبه ای در ماشین خود نگهداری کن...
21/07/2024

🚨لطفا وقتی میوه می خورید،هسته ها را در سطل زباله نیندازید. آنها را بشویید، خشک کنید و در جعبه ای در ماشین خود نگهداری کنید. هنگام مسافرت، آنها را در مکان های بدون درخت از پنجره بیرون بیندازید یا در حین پیاده روی یا دوچرخه سواری آنها را پراکنده کنید. طبیعت از آن مراقبت خواهد کرد. 🍃

این روش برای قرن ها در آسیا مورد استفاده قرار گرفته است و توضیح می دهد که چرا میوه ها امروزه در همه جا رشد می کنند.

من یک پدیده مشابه را در اسلوونی مشاهده کردم. وقتی در جنگل قدم می زدم، از دیدن سیب، زردآلو، آلو و گلابی که به صورت وحشی رشد می کردند، شگفت زده شدم.

آنها را انتخاب کنید و هر چند وقت یکبار که دوست دارید
از آنها لذت ببرید. 😊💚
دکتر سلیمی

کشورهای مختلف جهان بازه زمانی ۱۰ ساله‌ای را برای کاشت درخت طراحی کرده اند که در این میان چین هدف بلندپروازانه کاشت ۷۰ می...
25/06/2024

کشورهای مختلف جهان بازه زمانی ۱۰ ساله‌ای را برای کاشت درخت طراحی کرده اند که در این میان چین هدف بلندپروازانه کاشت ۷۰ میلیارد درخت تا سال ۲۰۳۰ را تعیین کرده است.

اعلامیۀ بنیاد فرهنگی جهان داران غوری در پیوند به انتشار دانش‌نامه هزاره‌ها ••••••••••••••••••••••••••••••••سر غوریان بود...
26/02/2024

اعلامیۀ بنیاد فرهنگی جهان داران غوری در پیوند به انتشار دانش‌نامه هزاره‌ها
••••••••••••••••••••••••••••••••

سر غوریان بود بسطام شیر
کجا پشت پیل آوریدی به زیر
شاهنامه

غور سرزمین کهن و قدیمی در جغرافیای آریانای باستان و خراسان اسلامی بوده و هست و سلسله غوری ها تاریخ و تمدن و جغرافیای واضح و روشن و افتخارآفرینی از خود به یادگار گذاشته اند که برای سرزمین مشترک مان سبب مباهات است. ماهوی سوری، یکی از مرزبانان و نامداران غور است که قبل از اسلام از او نام گرفته شده است. امیرفولاد بن شنسب غوری در قیام ابومسلم خراسانی به روایت جوزجانی همراه او بود. سلاطین غور از علاالدین بزرگ تا غیاث الدین و شهاب الدین محمد سام، نه تنها در خراسان که در شبه قارۀ هند تمدن و فرهنگ اسلامی و خراسان را منتقل کردند و یادگارهای مهمی از خود بجا گذاشتند که بخش از تمدن امروز هند است.
منارباشکوه جام در فیروزکوه، قطب منار در دهلی، مسجد جامع بزرگ هرات و مسجد شاه مشهد در بادغیس، بخشی از تمدن و تاریخ و آبادانی غوری‌ها در این سرزمین است که مایۀ مباهات و افتخار فرهنگ همه مردم ماست‌ و این نمادها است که برای این سرزمین شکوه و جلال خلق کرده است.
در دوران معاصر متاسفانه غور، شرایط نامساعد و ناگواری را سپری کرده است و آنچه شایسته این ملت کهن است بدست نیامده است؛ سوگ‌مندانه باید اذعان نمود که در عرصه‌های علمی، فرهنگی، پژوهش‌های عصری و پیشرفتی که شایستۀ تاریخ و تمدن کهن آن باشد، نداشته است، بخش عظیم این عقب‌گرد برمی‌گردد به سیاست‌های عقب‌گرایانه دولت‌های گذشته که بر غور تحمیل گردیده است. این آب گل آلود سبب شده تا دیگر اقوام عزیز افغانستان، به هرنام و نشانی کتابی بنویسد و بحث قومیت را دامن‌زنند و دست به تحریف تاریخ درخشان سرزمین مان بزنند.
برادران و مورخان پشتون ما، اولین کسانی بودند که خود را غوری دانستند و غوری‌ها را از خود. کتاب پته‌خزانه، در چنین شرایطی پا به عرصۀ وجود گذاشت. بعد ازآن، مورخان و نویسندگان ترک‌تبارکشور غوری‌ها را ترک خواندند و خودشان را به تاریخ غور وصل کردند. اینک به تازگی در دانشنامۀ هزاره و نوشته‌های دیگر، اقوام هزاره سلاطین و مردم غور را هزاره و خود را غوری دانسته اند.
ما مردم غور قبل از آمدن پشتون‌ها و قبل از تشکیل قومیت هزاره، به روایت تاریخ در این سرزمین بوده ایم. از شاهنامۀ فردوسی، تا تاریخ بیهقی، از طبقات ناصری تا چهارمقاله و از تاریخ‌نامۀ هرات تا روضات الجنات همه نوشته‌های تاریخ معتبر غوریان و نژاد و مردم آنها را شرح داده اند که برای همه گان روشن است.
ما مردم غور خود مان را به شهادت تاریخ، باشندگان اصیل و قدیمی این سرزمین می‌دانیم که قبل از ورود پشتون‌ها وهزاره‌ها در این آب و خاک ریشه‌های استوار داشته ایم.
شکی وجود ندارد که تعدادی از هزاره‌ها و پشتون‌ها و ترک‌ها نیز، بعدها رگ و ریشه غوری پیدا کرده و سلاطین غور طبعاً به تمام مردم و باشندگان امروزی افغانستان تعلق دارند، اما به صورت اختصاصی، غوری‌ها نه پشتون اند و نه هزاره، نه ترک بوده اند و نه مغول، بلکه از باشندگان اصیل و قدیمی آریانا و خراسان کهن بوده اند که به نام ایرانی و خراسانی و غوری و سوری یاد شده اند.

بنیاد فرهنگی جهانداران غوری طی بیشتر از یک دهه فعالیت فرهنگی که دارد با حفظ احترام به تمام اقوام، قبایل، مذاهب و طریقت های مختلف رایج درکشور و با حفظ ارزش قلم، قلم بدستان، پژوهشگران تاریخ دارد، پیشنهاد می نماید، هر نویسنده‌ای برای تثبیت هویت خویش به نگارش تاریخ بپردازد، فقط با مطالعه دقیق و همه جانبه در قسمت تاریخ خود، از موخذ های بزرگ و آثار نگارش گران دیروز و امروز کار گرفته اثری مطلوبی به جامعه تقدیم نمایند که سبب تحریف تاریخ و صدمه به ابهت بزرگان و جهان داران تاریخی نگردد.
قرار مطالعه‌ی که صورت گرفت اخیرأ تعداد از فرهنگیان کشور ما تحت نام «دانش نامه‌ی هزاره» مطالبی را به نشر رسانیده اند که از نظر نوشتاری و ادبیات بکار برده شده قابل قدراست و بنیاد فرهنگی جهانداران غوری به نویسنده ی این دانشنامه تحسین و تقدیر می نماید.
اما توصیه ی دوستانه ی به ایشان دارد که هرگاه در موقعیت منار جام و هویت جهانداران غوری ( سلاطین با عظمت غوری ها) میخواستند قلم فرسایی کنند، کاش جغرافیای تاریخی غور اثر پروفیسور عزیزاحمد پنجشیری چاپ نخست زمستان 1360 و چاپ دوم پائیر 1390، تاریخ دولت مستقل غوریان اثر استاد شاه محمود محمود پژوهشگر و تاریخ نویس معاصر کشور چاپ 1386، تاریخ امپراطوری غوریان اثر همین استاد چاپ 1398 هجری خورشیدی، مجموعه مقالات تاریخی اثر همین استاد چاپ 1398، تاریخ مختصر سیاسی نظامی غور اثر دوکتور محمد عارف عابد و از همه مهم تر تاریخ مدون و بزرگ غوری های آریایی نژاد طبقات ناصری تالیف قاضی القضات معروف به قاضی منهاج السراج جوزجانی که در دهلی بسال 658 هجری نوشته شده است رجوع می‌کردند، موقعیت جغرافیای غور و هویت سلطان معظم علاوالدین حسین سام غوری را در دانشنامه‌ی خویش و برای خویش نمی نوشتند.
این عمل را ما از آدرس بنیاد فرهنگی جهانداران غوری یک سرقت تاریخی و فرهنگی دانسته و تحریف تاریخ و مصادره دروغین تاریخی را تقبیح نموده به نویسندگان محترم اکیدأ تذکر می‌دهیم تا در نوشته خویش تجدید نظر نمایند و از نشر و پخش آن جلوگیری نمایند الی این سیاه نمایی های تاریخی در ضمن اینکه به سود شان نخواهد بود سبب سرافگندی تبار محترم شان خواهد شد و مطمئنا این گونه حرکت‌ها سبب نزاع بیشتر و شگاف عمیق‌تر بین اقوام خواهد گردید.

با حرمت هییت رهبری
صفحه بنیاد فرهنگی جهان داران غوری

تاجیک بودن غوری ها(شناسنامۀ غور)وقتی ادعا می شود که غوری ها تاجیک بوده اند یا تاجیک هستند، نخست باید دیده شود که تاجیک ب...
01/01/2024

تاجیک بودن غوری ها

(شناسنامۀ غور)
وقتی ادعا می شود که غوری ها تاجیک بوده اند یا تاجیک هستند، نخست باید دیده شود که تاجیک به چه کسی گفته می شده است. تا این مساله مشخص نشود، ربط غوری ها را با این مفهوم و یا این واژه به سادگی و روشنی، نمی توان دریافت.
هنری والتر بیلیو نویسندۀ کتاب« پژوهشی در بارۀ قوم شناسی یا اتنوگرافی افغانستان»در سال 1891 میلادی یعنی 127 سال پیش در مورد تاجیک چنین می نویسد:
« در افغانستان، اصطلاحِ تاجیک به طورعموم، به تمام کشاورزان پارسی- گو در مناطق کم ارتفاع و به تمام هنرمندان، پیشه وران، بازرگانان، و طبقات رعیت در شهرها که به پارسی صحبت می کنند، اطلاق می شود... آنهای که از نسب پارسیان در افغانستان هستند، به نام پارسیوان یاد می شوند.»( بیلیو، ص 313- 314)
فرید بیژند در حواشی و تعلیقات اثرِ معروف میرغلام محمد غبار«جغرافیای تاریخی افغانستان» در مورد کلمۀ تاجیک می نویسد:
«ترکان این کلمه را در بارۀ آریایی ها، یعنی طوایفی که ترک نبودند، استعمال کردند و امروز نیز چنین است. به کسانی که پشتون و ترک نیستند، تاجیک می گویند.( بیژند، 1390، ص: 186) او در ادامۀ همین مطلب می گوید:
«با آنکه تاجیکان از لحاظ ساختمان اتنیکی ملت واحد را می سازند... به اساس چگونگی زندگی و محل بود وباش ... اینگونه بررسی می شود:
الف) تاجیکان شهرنشین که در شهرهای عمدۀ کشور زیست دارند چون هرات، کابل، بدخشان وغیره
ب) تاجیکان روستا نشین مانند باشندگان پنجشیر، شکارپور، غر[ج]ستان و چهار ایماق( همان، 186)»
بصیر احمد دولت آبادی نویسندۀ « شناسنامۀ افغانستان» نیز در مورد تاجیک و مصداق این لفظ از « تواریخ خورشید جهان» نقل می کند که :
«غیر عرب و تُرک را تاجیک می نامند. تازیک و تاژیک که بر وزن و معنی تاجیک است که غیر عرب و و ترک نباشد... تازیک و تاژیک همان تاجیک مذکور و نیز اصلی است ترکان را و قِیلَ بچۀ عرب که در عجم بزرگ شود.» (دولت آبادی، ص: 336)
جهانگیر خراسانی در مقاله ای به نام « غوری ها ترک اند و یا تاجیک» که در تارنمای خراسان زمین نشر شده است در این مورد به نقل از مورخ پشتوزبان، سید بهادر شاه ظفر کاکا خیل در کتاب «پشتانه د تاریخ به رنا کی» و او به نقل از « گیرو» می آورد که « مردم غورنسلاً ایرانی بودند مگراثرات خون ترکی درآنها وجود دارد که پشتون ها وترک ها به آن ها تاجیک می گوید.» به اساس آنچه مشاهده کردیم و خواندیم، تاجیک در سرزمین ما به کسی گفته می شده که «فارسی زبان باشد و هزاره نباشد».
برای تایید این ادعا، شواهد و مثال های فراوانی در آثار تاریخی قدیم می توان یافت که چون آوردن تمامی آن شواهد در این مجال نه میسر است و نه ضرورت در اینجا فقط به برخی از آنها به اختصار اشاره می شود:
خواند میر در «روضة الصفا» ضمن شرح حوادث محاصرۀ هرات هنگامی که امیر دانشمند از فرماندهان اولجایتو سلطان از نوادگان چنگیز خان وحاکم مغولی خراسان و ایران در زمان ملک فخر الدین کرت حاکم هرات، این شهر را محاصره کرد و سر انجام توسط جمال الدین سام، پهلوان غوری کشته شد، چنین روایت می کند:
«دانشمند با صد و هشتاد کس از مردمان کار و دلیران روزگار به حصار در آمده، بنابر آنکه جمال الدین محمد سام گفته بود که هیچ کس از اتراک با سلاح به قلعه در نیاید... امیر دانشمند از سرغضب فرمود که ای بوالفضول... تو با این چند «تازیک مجهول» پای از حد خود بیرون نهاده در این چهار دیوار خزیدی و خود را در سلک منازعان سلطان گیتی ستان، منخرط گردانیدی.» ( خواندمیر، جلد پنجم، ص 453)
دیده می شود که پهلوان جمال الدین غوری در اینجا از طرفِ سرلشکر مغول، به نام تاجیک یاد می شود. این روایت در «تاریخ نامۀ هرات» نیز که ظاهرن منبع روضة الصفا است هم به همین الفاظ بازتاب یافته است:
«دانشمند بهادر ... با صد وهشتاد مرد... به حصار در آمد. جمال الدین محمدِ سام پیش دوید و شرایط تعظیم و تکریم به جای آورد... دانشمند بهادر از سرغضب بانگ بر وی زد وگفت:
ای تاژیک فضول معاند! به چه دلیری وتمکین پیش من نیامدی؟ مَلِکِ تو با همه اَبهّت و جلالت از سخن من تمّرد نجست... و حکم ... پادشاه عادل... اولجایتو سلطان را به جان انقیاد ... واجب شمرد... تو با چند «تاژیک مجهول» به شوکت خود مغرور شده ای و پناه بدین حصار آورده، خود را در سلک معاندان پادشاه جهان پناه منخرط گردانیده...» ( سیفی، ص: 508)
همچنان صاحب روضة الصفا ضمن شرح حوادثِ سال 719 ق حکایتی را شرح می دهد که تاجیک، به همین معنا در آن به کار رفته است:
«ملک غیاث الدین بعد از اطلاع بر این حال، فوجی از دلاوران را فرمود که بدان طرف روند و در زمانی که شاه بلوچ با مبارک شاه بوجای در حرب بود که مبارزان غوری و سجزی رسیدند و دویست تن از مخالفان، مواشی را به طرف بادغیس رانده باقی به حرب ایستاده بودند و از جانبین کوشش بسیار نموده، قریب سیصد نفر از ترک و تازیک به قتل آمدند.»( خواندمیر، جلد پنجم، ص : 499)
می بینیم که در اینجا نیز لشکرِ بوجای، ترک و غوری ها تاجیک خوانده می شوند. «تاریخ نامۀ هرات» نیز در شرح حوادث سال 618 خراسانی ها و مردم هرات و غور وغیره را از زبان چنگیز خان، تاجیک می خواند و می آورد:
« چنگیز خان ... تولی خان را پیش خواند و گفت... تو را با هشتاد هزار سوار ... به خراسان می فرستم و... زنهار که بیدار باشی و بر «تاژیکان» اعتماد نکنی خاصه بر خراسانیان که در اقالیم جهان به دلیری و کین خواستن و شب رَوِی و کمین ساختن بر سر آمده اند.» ( سیفی، ص 89)
در ادامه، تاریخنامه بازهم از زبان تولی خانِ مغول مردم هرات و خراسان را تاجیک می خواند:
« روز دیگر خبر قتل ایلچیان به شاهزاده تولی خان رسید. در غضب رفت و فرمان فرمود که لشکر، یک سر از جوانب شهر حمله آرند و هر «تاژیک هروی که در دست ایشان گرفتار گردد، زنده نگذارند.»( سیفی، ص 107)
در همین حوالی و زمان محاصرۀ هرات توسط لشکر تولی خان همین موضوع بار دیگر، در این کتاب چنین طرح می شود:
« مردم بلدۀ هرات ... گفتند ... اگر وقتی رایات همایونی چنگیز خانی به طرفی در اهتزاز آید... و از تاجیک چریگ طلبد، ما بندگان از این سرحد بر معاونان دیگر ولایت سبقت گیریم و جان خود را که بخشیدۀ شاهزادۀ جهان تولی خان است... بذل کنیم.» ( سیفی، ص: 111)
تاریخنامه به نقل از کتابی به نام «اخلاق خانی» می آورد که در میان اولاد چنگیز خان اُکتای نسبت به مسلمانان و مردم خراسان، حُسن نیت خاصی داشت و این مساله برای سایر چنگیزیان سخت تمام می شد:
« از ابنای چنگیز خان هیچ کدام چنان مسلمان دوست نبود که پادشاه اُکتای ... و هیچ یک مسلمانان را چنان دشمن نداشتی که چغتای... چون پادشاهی بر اکتای مقرر گشت، فرمان فرمود که در هیچ بلد از بلاد ترکستان و در هیچ خطه از خطط خراسان مسلمانان را از عمارت مساجد و مدارس و رباطات و ابنیۀ خیر منع نکنند... مقربان درگاه به چغتای عرضه داشتند که مصلحت در آن است که برادر را در خلوت نصیحت کنی، باشد که سخن تو بشنود و ترک محبتِ« تاژیکان» گیرد...
شاهزاده چغتای نماز شام پیش اکتای ... آمد وگفت: ای برادر این چه محبت است که با «تاژیکان» پیش گرفته ای؟ سخن منِ بنده بشنو وتاژیکان را سرکوفته دار.» ( سیفی، ص 131- 134)
با توجه به تسامح و حسن نیت اُکتای ، برادرش چُغتای سعی می کند از طریق توطئه اُکتای را از تاجیکان دور سازد. تاریخنامه می نویسد که چغتای، پیرمردی را از اصحاب چنگیز خان تطمیع می کند تا با حیله و نیرنگ، نظرِ اکتای را نسبت به تاجیکان تغییر دهد:
« چغتای گفت ای پیر! ... مبلغ پنج هزار دینار به تو می دهم... پیش برادرم اکتای رو و بگوی که دوش پادشاه چنگیز خان را درخواب دیدم. مرا گفت پسرم اکتای را بگو که «تاژیکان» باز... می اندیشند... می باید تا بار دیگر «تاژیکان» را به قتل رسانند... و الا زود باشد که تاژیکان غوغا کنند.» ( سیفی، ص: 133- 134)
مطابق این روایت اکتای از آن پیرد مرد سوالی می پرسد و پیرد مرد در پاسخ درمی ماند و لذا توطئه چغتای خنثا می شود. در همین رابطه مولفِ تاریخنامه از قول خواجه رشید الدوله مؤلفِ « تاریخ غازانی» روایت می کند که:
« پادشاه چنگیز خان در عهد دولت خود حکم کرده بود که اگر کسی برهنه در آب رود او را به قتل رسانند. روزی چغتای و اکتای به رسم شکار سوار شده بودند. چون بر دیهی رسیدند پادشاه اکتای، شخصی را دید که برهنه در آب رفته بود و سر می شست. یکی را از وزرا پیش خواند و گفت به زودی نزد آن «تاجیک» رو که در حوض آب است... در اثنای این حالت نظر چغتای به آن شخص افتاد گفت: بروید و آن« تاژیک» را که برهنه در آب رفته است بیارید تا به قتل رسانم که دل من از غصۀ «تاژیکان» خون شد... بانگ بر وی زد که ای «تاژیک» بی عقل، تو به کدام دلیری برهنه در آب رفته ای؟» (سیفی، ص: 137- 138)
تاریخ نامه، در جای دیگر نیز از قول شخص دیگری از مغولان مردم هرات و حاکمان غوری آنجا را تاجیک می گوید و می آورد:
«خرلغ زانو زد و گفت: پادشاهِ جهانگیرِ عالم بخش... در اعاظم امور... هرات تنها گفت وشنود نتوانم کرد، چه «تاژیک» بس مهندس و کیّس است... خاصه «تاژیکان هروی» که در حزم وعزم، تحصن و تنبّه بلیغ دارند»( سیفی، ص: 152)
تاریخ نامه به همین ترتیب در ادامه ودر باب وضعیت هرات، می آورد که :« و خرلغ ... از عیاران کسی را که با سلاح نبرد بدیدی بانگ بر وی زدی و گفتی: ای تاژیک! یاغی کجا دیده ای که مستعدِ حرب شده ای؟ امروز روز بیل و میتین است نه هنگام تیغ و زوبین.» ( سیفی، ص: 155)
تاریخ نامۀ هرات، ضمن شرح حوادث سال 649 ق هنگام سفر ملک شمس الدین کرت غوری به سمت افغانستان ( کوه های سلیمان) و سرکوب شورش ها و فتح آن مناطق از زبان اباچی فرزند حاکم مغولی آن محلات می گوید:
«اباچی... با دو سوار از مقامِ توقف و موقفِ استجازت، در گذشت ... و گفت: ای «تاژیکان» بگویید کاین بارگاه بلند... از کدامین جهان داور است؟»( سیفی، ص: 224)
در این محل با وجود قدرت و هیبت بیش از حد مغولان، ملک شمس الدین غوری فرزند حاکم آنجا را به خاطر وارد شدن بدون اجازه به لشکر گاه خود، چوب می زند و اباچی به شکایت نزد پدر خود می رود:
« اباچی پیش پدر آمد... و کلاه بر زمین زد وفریاد بر آورد که ای پدر! ملک شمس الدین کرت با من چنین وچنین کرد ومرا در میان چندین هزار «تاژیک»، برهنه چوب زد و هرچند گفتم من پسر فلانم، نشنود.»( سیفی، ص: 227)
مولف تاریخ نامه هنگام شرح لشکر کشی ملک غیاث الدین کرت غوری در همراهی با سپاه مغولان به سمت فراه می نویسد که ملک ینالتگین سوارانی را جهت اطلاع از اخبار ملک غیاث الدین می فرستد و :
« آن سواران دو پیاده را از شهر اسفزار( شیندند) بگرفتند و پیش ملک ینالتگین آورد... گفتند: که اینک ملک اسلام غیاث الحق والدین با لشکر بی حساب از مغول و «تاژیک» در یک فرسنگی شهر، معسکر ساخته و رایات همایون بر افراخته...» ( سیفی، ص: 727)
«روضات الجنات فی اوصاف مدینة الهرات» نیز هنگام لشکر کشی فرمانده « غرغن» از فرماندهان مغول برای اشغال هرات در زمان ملک معزالدین حسین کرت غوری می آورد که:
«ملک معز الدین حسین دعوی استقلال سلطنت کرد و پنج نوبت نواخت و اسباب و آیین شاهی و مملکت داری مرتب ساخت... امیر غرغن فرمود که «تاجیکی» را چه قدرت و یارای که تمنای سلطنت کند و از فرمان اورق چنگیز خان سر کشد؟» ( اسفزاری، جلد دوم، ص: 13)
در ادامه همین مطلب و لشکر کشی امیر غرغن به هرات و محاصرۀ شهر «روضات الجنات» تذکر می دهد که:
«امیر غرغن با سی هزار سوار تیغ گزارِ خونخوار از درۀ پاشتان در آمده به کهدستان نزول کرد و گفت: این «تاجیک» طریق جنگ نمی داند. زود شکست خواهد خورد.» ( اسفزاری، جلد 2 ، ص: 14)
حافظ ابرو از دیگر مورخان معتبرِ نزدیک به دورۀ حاکمیت غوری ها در اثر مشهور خود «زبدة التواریخ» ضمن شرح حوادث سال 751 ق همین روایت بالا را این گونه ذکر می کند.
« در این سال امیر قزاغن لشکری سنگین از جانب ماوراالنهر به خراسان کشید و سبب آن بود که ملک معزالدین حسین بعد از آنکه به استقلال چند سال در حکومت هرات بماند، خطبه و سکه به نام خود کرد.. وآن ایام اصحاب خراسان پیش امیر قزاغن خبث ملک معزالدین حسین می کردند- به تخصیص مشایخ جام- گفتند که او از نژاد کیست که دعوی سلطنت می کند؟
امیر قزاغن فرمود که چه راه« تازیک» باشد که او دعوی پادشاهی کند و از فرمان ما سرکشد؟ ملک معزالدین ... از جانب شرقی وشمالی شهر هرات از بوی مرغ تا کهدستان دیواری کشیدند و جری کندند. امیر قزاغن با لشکر های آراسته از درۀ بالشتان در آمد و به کهدستان نزول فرمود.. روز دیگر بالای پشتۀ بلند بر آمدند و از آنجا لشکر ملک را احتیاط نمود. امیر قزاغن فرمود که این تازیک شیوۀ جنگ کردن نمی داند.»( حافظ ابرو، ج اول، ص: 226- 331)
تفاوت این دو روایت فقط در ثبت نام فرماندۀ لشکر مغول است که حافظ ابرو به صورت «قزاغن» و روضات به شکل «غرغن» درج کرده اند.
حافظ ابرو در ادامه می نویسد که :
« ملک معزالدین حسین لشکر خونخوار از غور و خیسار و بلوچ و خلج و نکودری و سنجری از ... ترک و تازیک جمع آورد.» ( حافظ ابرو، جلد اول، ص: 139)
ابوالفضل بیهقی مورخ نامدار دورۀ غزنوی نیز از زبان طغرل از فرماندهان ترک ماوراالنهر مردم خراسان و نواحی غربی هرات را تاجیک می خواند و می آورد:
«طغرل گفت: ما را صواب آن می نماید که بنه پیش کنیم و سوی دهستان رویم و گرگان و آن نواحی بگیریم که تازیکان سبک مایه و بی آلت اند.» ( بیقهی، ص 567)
منهاج السراج جوزجانی مورخ دورۀ غوری ها نیز همین معنا از تاجیک را در طبقات ناصری اینگونه بازتاب می دهد:
« ملک تاج الدین حبشی، عبدالملک که او را خسروِغور لقب داده بودند، از طرف طالقان به اجازت چنگیز خان به غور بازآمد. این حکایت از وی استماع افتاد:
او گفت وقتی ما از نزدیک چنگیز خان بیرون آمدیم ... دو مغل را بیاوردند که دوش به وقت یتاق گرد، برگرد لشکر هردو در خواب شده بود... اقلان روی بدان دو مغل کرد که شما در خواب بودید؟ هردو اقرار کردند که بودیم... من در تعجب بماندم. اقلان چربی گفت: چرا عجب می آید ترا. شما «تازیکانید» چنان کنید و دروغ بگویید.مغل اگر هزار جان در سر آن شود، کشتن اختیار کنند و دروغ نگویند که دروغ گفتن کار شما باشد یعنی «تازیکان». از این چیز هاست که خدای تعالی بلای ما بر شما فرستاده است.» (جوزجانی، ص: 347- 375)
در میان نویسندگان معاصر کشور نیز تاجیک به معنای فارسی زبان یا فارسیوان به کثرت به کار رفته است. به طور مثال پوهاند عبدالشکور رشاد نویسندۀ شهیر پشتو زبانِ کشور در مقدمۀ ترجمۀ «مخارج الحروفِ» ابن سینا به زبان پشتو هر فارسی زبانی را که هزاره نباشد تاجیک می داند. پوهاند رشاد می نگارد:
« نه تنها در ایران به فارسی سخن گفته می شود، زبان محیطی تاجکستان فارسی است و در افغانستان نیز تاجیک ها و هزاره ها به زبان فارسی سخن می گویند.» ( به نقل از فلسفۀ ابن سینا، ص: 47) همین طور دکترمحمد کاظم کهدویی استاد دانشگاه یزدِ ایران، در اثر مشهور خود« ادبیات افغانستان در ادوار قدیمه» که برگرفته از جلد سوم دایرة المعارف آریانا می باشد، ضمن شرح ادبیات دورۀ ملکان کرت می نویسد:
« این خاندان اصلا از تاجیک های غور بوده، جدّ اعلای شان تاج الدین عثمان مرغنی است که کوتوال قلعۀ خیسار بود. بعد از وفات او پسرش رکن الدین مرغنی دختر سلطان غیاث الدین محمد را به حبالۀ نکاح خود درآورد. در این فرصت که مغول ها به خراسان حمله نمودند، رکن الدین ابوبکر به چنگیز اظهار اطاعت کرد و از طرف او حکومت هرات به او تفویض شد. وی در سال 643 ه ق وفات کرد و پسرش که شمس الدین محمد نام داشت جانشین او گردید. این شخص مؤسس آل کرت، گفته می شود.» (کهدویی، ص: 219- 220)
چنانچه در این اسناد و شواهد نگاه می کنیم، به روشنی نشان می دهد که در تمام این دوران، تاجیک به کسانی اطلاق می شده است که ترک و عرب و پشتون نبوده اند و به زبان فارسی صحبت می کرده اند. اگر این معنا از تاجیک را در نظر بگیریم بدون شک غوری ها و همین طور مردم بادغیس و هرات و سیستان وغیره نیز همه را شامل می شود. در گذشته ها لفظ تاجیک به گروه خاصی که عمدتاً در شمال شرقی افغانستان می زیند، اطلاق نمی شد و همانگونه که گفته شد تمام فارسی زبانان و غیر عرب ها و غیر ترک ها را در برمی گرفت که با این حساب غوری ها نیز به این معنا، تاجیک شمرده می شوند.
منبع:
آشتیانی ، عباس اقبال(1389). تاریخ مغول، انتشارات سپهر ادب، تهران.
بیلیو، ایچ ، دبلیو(1391). پژوهشی دربارۀ قوم شناسی یا اتنوگرافی افغانستان، ترجمۀ دکتور لعلزاد، انتشارات سعید، کابل
بیهقی، ابوالفضل(1380). تاریخ بیهقی، جلد اول، چاپ دوم، انتشارات هیرمند، تهران.
بیهقی، ابوالفضل(1389). تاریخ بیقهی، چاپ دوم، انتشارات فردوس، تهران.
جوزجانی، منهاج السراج( 1389). طبقات ناصری، جلد اول، انتشارات اساطیر، تهران.
حافظِ ابرو(1395). زبدة التواریخ، به تصحیح سید کمال حاج سیدجوادی، انتشارات اساطیر، تهران.
دلجو، عباس(1392). تاریخ باستانی هزاره ها، انتشارات امیری، کابل.
دولت آبادی، بصیر احمد(........) شناسنامۀ افغانستان، انتشارات عرفان، تهران.
زمچی اسفزاری( 1338) روضات الجنات فی اوضاف مدینة الهرات، انتشارات دانشگاه، تهران.
سیفی هروی(1385). تاریخنامه هرات، انتشارات اساطیر، تهران.
شیرمحمد خان(1311 قمری) تواریخ خورشید جهان، مطبعۀ اسلامیۀ لاهور، پنجاب
غبار، میرغلام محمد(1390). جغرافیای تاریخی افغانستان، انتشارات میوند، کابل.
غبار، میرغلام محمد(1388). افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول و دوم، انتشارات خاور، پشاور.
فرهنگ، محمد صدیق(1385). افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد اول و دوم، انتشارات عرفان، تهران.
کهزاد، علی احمد(1395). افغانستان در شاهنامه، چاپ سوم، انتشارات امیری، کابل.
کهدویی، کاظم(1384).ادبیات افغانستان در ادوارقدیمه، انتشارات المهدی، تهران.
کیانی فاضل و دیگران(1393). غزنی بستر تمدن شرق اسلامی، جلد اول، انتشارات عرفان، تهران.
گونار یارنیگ(1370.) ترکهای افغانستان، ترجمۀ جلایرعظیمی، انتشارات خراسان، کابل.
مبلغ، محمداسماعیل(1396). فلسفۀ ابن سینا، مقدمه وتصحیح علی امیری، انتشارات امیری، کابل.
میرخواند، محمدخاوندشاه(1339). تاریخ روضة الصفا، جلد پنجم، انتشارات مرکزی، خیام و پیروز، تهران.
نظام الملک، خواجه(1385). سیر الملوک،به کوشش دکتر محمد استعلامی، انتشارات زوار، تهران.
منابع انترنتی:
عزیزپور، عیدمحمد(1390). خاستگاه قومی و زبانی غوریان در جدال قلم، سایت خراسان زمین.
روبرداشت از برگه قادر سامانی.تاجیک بودن غوری ها

(شناسنامۀ غور)
وقتی ادعا می شود که غوری ها تاجیک بوده اند یا تاجیک هستند، نخست باید دیده شود که تاجیک به چه کسی گفته می شده است. تا این مساله مشخص نشود، ربط غوری ها را با این مفهوم و یا این واژه به سادگی و روشنی، نمی توان دریافت.
هنری والتر بیلیو نویسندۀ کتاب« پژوهشی در بارۀ قوم شناسی یا اتنوگرافی افغانستان»در سال 1891 میلادی یعنی 127 سال پیش در مورد تاجیک چنین می نویسد:
« در افغانستان، اصطلاحِ تاجیک به طورعموم، به تمام کشاورزان پارسی- گو در مناطق کم ارتفاع و به تمام هنرمندان، پیشه وران، بازرگانان، و طبقات رعیت در شهرها که به پارسی صحبت می کنند، اطلاق می شود... آنهای که از نسب پارسیان در افغانستان هستند، به نام پارسیوان یاد می شوند.»( بیلیو، ص 313- 314)
فرید بیژند در حواشی و تعلیقات اثرِ معروف میرغلام محمد غبار«جغرافیای تاریخی افغانستان» در مورد کلمۀ تاجیک می نویسد:
«ترکان این کلمه را در بارۀ آریایی ها، یعنی طوایفی که ترک نبودند، استعمال کردند و امروز نیز چنین است. به کسانی که پشتون و ترک نیستند، تاجیک می گویند.( بیژند، 1390، ص: 186) او در ادامۀ همین مطلب می گوید:
«با آنکه تاجیکان از لحاظ ساختمان اتنیکی ملت واحد را می سازند... به اساس چگونگی زندگی و محل بود وباش ... اینگونه بررسی می شود:
الف) تاجیکان شهرنشین که در شهرهای عمدۀ کشور زیست دارند چون هرات، کابل، بدخشان وغیره
ب) تاجیکان روستا نشین مانند باشندگان پنجشیر، شکارپور، غر[ج]ستان و چهار ایماق( همان، 186)»
بصیر احمد دولت آبادی نویسندۀ « شناسنامۀ افغانستان» نیز در مورد تاجیک و مصداق این لفظ از « تواریخ خورشید جهان» نقل می کند که :
«غیر عرب و تُرک را تاجیک می نامند. تازیک و تاژیک که بر وزن و معنی تاجیک است که غیر عرب و و ترک نباشد... تازیک و تاژیک همان تاجیک مذکور و نیز اصلی است ترکان را و قِیلَ بچۀ عرب که در عجم بزرگ شود.» (دولت آبادی، ص: 336)
جهانگیر خراسانی در مقاله ای به نام « غوری ها ترک اند و یا تاجیک» که در تارنمای خراسان زمین نشر شده است در این مورد به نقل از مورخ پشتوزبان، سید بهادر شاه ظفر کاکا خیل در کتاب «پشتانه د تاریخ به رنا کی» و او به نقل از « گیرو» می آورد که « مردم غورنسلاً ایرانی بودند مگراثرات خون ترکی درآنها وجود دارد که پشتون ها وترک ها به آن ها تاجیک می گوید.» به اساس آنچه مشاهده کردیم و خواندیم، تاجیک در سرزمین ما به کسی گفته می شده که «فارسی زبان باشد و هزاره نباشد».
برای تایید این ادعا، شواهد و مثال های فراوانی در آثار تاریخی قدیم می توان یافت که چون آوردن تمامی آن شواهد در این مجال نه میسر است و نه ضرورت در اینجا فقط به برخی از آنها به اختصار اشاره می شود:
خواند میر در «روضة الصفا» ضمن شرح حوادث محاصرۀ هرات هنگامی که امیر دانشمند از فرماندهان اولجایتو سلطان از نوادگان چنگیز خان وحاکم مغولی خراسان و ایران در زمان ملک فخر الدین کرت حاکم هرات، این شهر را محاصره کرد و سر انجام توسط جمال الدین سام، پهلوان غوری کشته شد، چنین روایت می کند:
«دانشمند با صد و هشتاد کس از مردمان کار و دلیران روزگار به حصار در آمده، بنابر آنکه جمال الدین محمد سام گفته بود که هیچ کس از اتراک با سلاح به قلعه در نیاید... امیر دانشمند از سرغضب فرمود که ای بوالفضول... تو با این چند «تازیک مجهول» پای از حد خود بیرون نهاده در این چهار دیوار خزیدی و خود را در سلک منازعان سلطان گیتی ستان، منخرط گردانیدی.» ( خواندمیر، جلد پنجم، ص 453)
دیده می شود که پهلوان جمال الدین غوری در اینجا از طرفِ سرلشکر مغول، به نام تاجیک یاد می شود. این روایت در «تاریخ نامۀ هرات» نیز که ظاهرن منبع روضة الصفا است هم به همین الفاظ بازتاب یافته است:
«دانشمند بهادر ... با صد وهشتاد مرد... به حصار در آمد. جمال الدین محمدِ سام پیش دوید و شرایط تعظیم و تکریم به جای آورد... دانشمند بهادر از سرغضب بانگ بر وی زد وگفت:
ای تاژیک فضول معاند! به چه دلیری وتمکین پیش من نیامدی؟ مَلِکِ تو با همه اَبهّت و جلالت از سخن من تمّرد نجست... و حکم ... پادشاه عادل... اولجایتو سلطان را به جان انقیاد ... واجب شمرد... تو با چند «تاژیک مجهول» به شوکت خود مغرور شده ای و پناه بدین حصار آورده، خود را در سلک معاندان پادشاه جهان پناه منخرط گردانیده...» ( سیفی، ص: 508)
همچنان صاحب روضة الصفا ضمن شرح حوادثِ سال 719 ق حکایتی را شرح می دهد که تاجیک، به همین معنا در آن به کار رفته است:
«ملک غیاث الدین بعد از اطلاع بر این حال، فوجی از دلاوران را فرمود که بدان طرف روند و در زمانی که شاه بلوچ با مبارک شاه بوجای در حرب بود که مبارزان غوری و سجزی رسیدند و دویست تن از مخالفان، مواشی را به طرف بادغیس رانده باقی به حرب ایستاده بودند و از جانبین کوشش بسیار نموده، قریب سیصد نفر از ترک و تازیک به قتل آمدند.»( خواندمیر، جلد پنجم، ص : 499)
می بینیم که در اینجا نیز لشکرِ بوجای، ترک و غوری ها تاجیک خوانده می شوند. «تاریخ نامۀ هرات» نیز در شرح حوادث سال 618 خراسانی ها و مردم هرات و غور وغیره را از زبان چنگیز خان، تاجیک می خواند و می آورد:
« چنگیز خان ... تولی خان را پیش خواند و گفت... تو را با هشتاد هزار سوار ... به خراسان می فرستم و... زنهار که بیدار باشی و بر «تاژیکان» اعتماد نکنی خاصه بر خراسانیان که در اقالیم جهان به دلیری و کین خواستن و شب رَوِی و کمین ساختن بر سر آمده اند.» ( سیفی، ص 89)
در ادامه، تاریخنامه بازهم از زبان تولی خانِ مغول مردم هرات و خراسان را تاجیک می خواند:
« روز دیگر خبر قتل ایلچیان به شاهزاده تولی خان رسید. در غضب رفت و فرمان فرمود که لشکر، یک سر از جوانب شهر حمله آرند و هر «تاژیک هروی که در دست ایشان گرفتار گردد، زنده نگذارند.»( سیفی، ص 107)
در همین حوالی و زمان محاصرۀ هرات توسط لشکر تولی خان همین موضوع بار دیگر، در این کتاب چنین طرح می شود:
« مردم بلدۀ هرات ... گفتند ... اگر وقتی رایات همایونی چنگیز خانی به طرفی در اهتزاز آید... و از تاجیک چریگ طلبد، ما بندگان از این سرحد بر معاونان دیگر ولایت سبقت گیریم و جان خود را که بخشیدۀ شاهزادۀ جهان تولی خان است... بذل کنیم.» ( سیفی، ص: 111)
تاریخنامه به نقل از کتابی به نام «اخلاق خانی» می آورد که در میان اولاد چنگیز خان اُکتای نسبت به مسلمانان و مردم خراسان، حُسن نیت خاصی داشت و این مساله برای سایر چنگیزیان سخت تمام می شد:
« از ابنای چنگیز خان هیچ کدام چنان مسلمان دوست نبود که پادشاه اُکتای ... و هیچ یک مسلمانان را چنان دشمن نداشتی که چغتای... چون پادشاهی بر اکتای مقرر گشت، فرمان فرمود که در هیچ بلد از بلاد ترکستان و در هیچ خطه از خطط خراسان مسلمانان را از عمارت مساجد و مدارس و رباطات و ابنیۀ خیر منع نکنند... مقربان درگاه به چغتای عرضه داشتند که مصلحت در آن است که برادر را در خلوت نصیحت کنی، باشد که سخن تو بشنود و ترک محبتِ« تاژیکان» گیرد...
شاهزاده چغتای نماز شام پیش اکتای ... آمد وگفت: ای برادر این چه محبت است که با «تاژیکان» پیش گرفته ای؟ سخن منِ بنده بشنو وتاژیکان را سرکوفته دار.» ( سیفی، ص 131- 134)
با توجه به تسامح و حسن نیت اُکتای ، برادرش چُغتای سعی می کند از طریق توطئه اُکتای را از تاجیکان دور سازد. تاریخنامه می نویسد که چغتای، پیرمردی را از اصحاب چنگیز خان تطمیع می کند تا با حیله و نیرنگ، نظرِ اکتای را نسبت به تاجیکان تغییر دهد:
« چغتای گفت ای پیر! ... مبلغ پنج هزار دینار به تو می دهم... پیش برادرم اکتای رو و بگوی که دوش پادشاه چنگیز خان را درخواب دیدم. مرا گفت پسرم اکتای را بگو که «تاژیکان» باز... می اندیشند... می باید تا بار دیگر «تاژیکان» را به قتل رسانند... و الا زود باشد که تاژیکان غوغا کنند.» ( سیفی، ص: 133- 134)
مطابق این روایت اکتای از آن پیرد مرد سوالی می پرسد و پیرد مرد در پاسخ درمی ماند و لذا توطئه چغتای خنثا می شود. در همین رابطه مولفِ تاریخنامه از قول خواجه رشید الدوله مؤلفِ « تاریخ غازانی» روایت می کند که:
« پادشاه چنگیز خان در عهد دولت خود حکم کرده بود که اگر کسی برهنه در آب رود او را به قتل رسانند. روزی چغتای و اکتای به رسم شکار سوار شده بودند. چون بر دیهی رسیدند پادشاه اکتای، شخصی را دید که برهنه در آب رفته بود و سر می شست. یکی را از وزرا پیش خواند و گفت به زودی نزد آن «تاجیک» رو که در حوض آب است... در اثنای این حالت نظر چغتای به آن شخص افتاد گفت: بروید و آن« تاژیک» را که برهنه در آب رفته است بیارید تا به قتل رسانم که دل من از غصۀ «تاژیکان» خون شد... بانگ بر وی زد که ای «تاژیک» بی عقل، تو به کدام دلیری برهنه در آب رفته ای؟» (سیفی، ص: 137- 138)
تاریخ نامه، در جای دیگر نیز از قول شخص دیگری از مغولان مردم هرات و حاکمان غوری آنجا را تاجیک می گوید و می آورد:
«خرلغ زانو زد و گفت: پادشاهِ جهانگیرِ عالم بخش... در اعاظم امور... هرات تنها گفت وشنود نتوانم کرد، چه «تاژیک» بس مهندس و کیّس است... خاصه «تاژیکان هروی» که در حزم وعزم، تحصن و تنبّه بلیغ دارند»( سیفی، ص: 152)
تاریخ نامه به همین ترتیب در ادامه ودر باب وضعیت هرات، می آورد که :« و خرلغ ... از عیاران کسی را که با سلاح نبرد بدیدی بانگ بر وی زدی و گفتی: ای تاژیک! یاغی کجا دیده ای که مستعدِ حرب شده ای؟ امروز روز بیل و میتین است نه هنگام تیغ و زوبین.» ( سیفی، ص: 155)
تاریخ نامۀ هرات، ضمن شرح حوادث سال 649 ق هنگام سفر ملک شمس الدین کرت غوری به سمت افغانستان ( کوه های سلیمان) و سرکوب شورش ها و فتح آن مناطق از زبان اباچی فرزند حاکم مغولی آن محلات می گوید:
«اباچی... با دو سوار از مقامِ توقف و موقفِ استجازت، در گذشت ... و گفت: ای «تاژیکان» بگویید کاین بارگاه بلند... از کدامین جهان داور است؟»( سیفی، ص: 224)
در این محل با وجود قدرت و هیبت بیش از حد مغولان، ملک شمس الدین غوری فرزند حاکم آنجا را به خاطر وارد شدن بدون اجازه به لشکر گاه خود، چوب می زند و اباچی به شکایت نزد پدر خود می رود:
« اباچی پیش پدر آمد... و کلاه بر زمین زد وفریاد بر آورد که ای پدر! ملک شمس الدین کرت با من چنین وچنین کرد ومرا در میان چندین هزار «تاژیک»، برهنه چوب زد و هرچند گفتم من پسر فلانم، نشنود.»( سیفی، ص: 227)
مولف تاریخ نامه هنگام شرح لشکر کشی ملک غیاث الدین کرت غوری در همراهی با سپاه مغولان به سمت فراه می نویسد که ملک ینالتگین سوارانی را جهت اطلاع از اخبار ملک غیاث الدین می فرستد و :
« آن سواران دو پیاده را از شهر اسفزار( شیندند) بگرفتند و پیش ملک ینالتگین آورد... گفتند: که اینک ملک اسلام غیاث الحق والدین با لشکر بی حساب از مغول و «تاژیک» در یک فرسنگی شهر، معسکر ساخته و رایات همایون بر افراخته...» ( سیفی، ص: 727)
«روضات الجنات فی اوصاف مدینة الهرات» نیز هنگام لشکر کشی فرمانده « غرغن» از فرماندهان مغول برای اشغال هرات در زمان ملک معزالدین حسین کرت غوری می آورد که:
«ملک معز الدین حسین دعوی استقلال سلطنت کرد و پنج نوبت نواخت و اسباب و آیین شاهی و مملکت داری مرتب ساخت... امیر غرغن فرمود که «تاجیکی» را چه قدرت و یارای که تمنای سلطنت کند و از فرمان اورق چنگیز خان سر کشد؟» ( اسفزاری، جلد دوم، ص: 13)
در ادامه همین مطلب و لشکر کشی امیر غرغن به هرات و محاصرۀ شهر «روضات الجنات» تذکر می دهد که:
«امیر غرغن با سی هزار سوار تیغ گزارِ خونخوار از درۀ پاشتان در آمده به کهدستان نزول کرد و گفت: این «تاجیک» طریق جنگ نمی داند. زود شکست خواهد خورد.» ( اسفزاری، جلد 2 ، ص: 14)
حافظ ابرو از دیگر مورخان معتبرِ نزدیک به دورۀ حاکمیت غوری ها در اثر مشهور خود «زبدة التواریخ» ضمن شرح حوادث سال 751 ق همین روایت بالا را این گونه ذکر می کند.
« در این سال امیر قزاغن لشکری سنگین از جانب ماوراالنهر به خراسان کشید و سبب آن بود که ملک معزالدین حسین بعد از آنکه به استقلال چند سال در حکومت هرات بماند، خطبه و سکه به نام خود کرد.. وآن ایام اصحاب خراسان پیش امیر قزاغن خبث ملک معزالدین حسین می کردند- به تخصیص مشایخ جام- گفتند که او از نژاد کیست که دعوی سلطنت می کند؟
امیر قزاغن فرمود که چه راه« تازیک» باشد که او دعوی پادشاهی کند و از فرمان ما سرکشد؟ ملک معزالدین ... از جانب شرقی وشمالی شهر هرات از بوی مرغ تا کهدستان دیواری کشیدند و جری کندند. امیر قزاغن با لشکر های آراسته از درۀ بالشتان در آمد و به کهدستان نزول فرمود.. روز دیگر بالای پشتۀ بلند بر آمدند و از آنجا لشکر ملک را احتیاط نمود. امیر قزاغن فرمود که این تازیک شیوۀ جنگ کردن نمی داند.»( حافظ ابرو، ج اول، ص: 226- 331)
تفاوت این دو روایت فقط در ثبت نام فرماندۀ لشکر مغول است که حافظ ابرو به صورت «قزاغن» و روضات به شکل «غرغن» درج کرده اند.
حافظ ابرو در ادامه می نویسد که :
« ملک معزالدین حسین لشکر خونخوار از غور و خیسار و بلوچ و خلج و نکودری و سنجری از ... ترک و تازیک جمع آورد.» ( حافظ ابرو، جلد اول، ص: 139)
ابوالفضل بیهقی مورخ نامدار دورۀ غزنوی نیز از زبان طغرل از فرماندهان ترک ماوراالنهر مردم خراسان و نواحی غربی هرات را تاجیک می خواند و می آورد:
«طغرل گفت: ما را صواب آن می نماید که بنه پیش کنیم و سوی دهستان رویم و گرگان و آن نواحی بگیریم که تازیکان سبک مایه و بی آلت اند.» ( بیقهی، ص 567)
منهاج السراج جوزجانی مورخ دورۀ غوری ها نیز همین معنا از تاجیک را در طبقات ناصری اینگونه بازتاب می دهد:
« ملک تاج الدین حبشی، عبدالملک که او را خسروِغور لقب داده بودند، از طرف طالقان به اجازت چنگیز خان به غور بازآمد. این حکایت از وی استماع افتاد:
او گفت وقتی ما از نزدیک چنگیز خان بیرون آمدیم ... دو مغل را بیاوردند که دوش به وقت یتاق گرد، برگرد لشکر هردو در خواب شده بود... اقلان روی بدان دو مغل کرد که شما در خواب بودید؟ هردو اقرار کردند که بودیم... من در تعجب بماندم. اقلان چربی گفت: چرا عجب می آید ترا. شما «تازیکانید» چنان کنید و دروغ بگویید.مغل اگر هزار جان در سر آن شود، کشتن اختیار کنند و دروغ نگویند که دروغ گفتن کار شما باشد یعنی «تازیکان». از این چیز هاست که خدای تعالی بلای ما بر شما فرستاده است.» (جوزجانی، ص: 347- 375)
در میان نویسندگان معاصر کشور نیز تاجیک به معنای فارسی زبان یا فارسیوان به کثرت به کار رفته است. به طور مثال پوهاند عبدالشکور رشاد نویسندۀ شهیر پشتو زبانِ کشور در مقدمۀ ترجمۀ «مخارج الحروفِ» ابن سینا به زبان پشتو هر فارسی زبانی را که هزاره نباشد تاجیک می داند. پوهاند رشاد می نگارد:
« نه تنها در ایران به فارسی سخن گفته می شود، زبان محیطی تاجکستان فارسی است و در افغانستان نیز تاجیک ها و هزاره ها به زبان فارسی سخن می گویند.» ( به نقل از فلسفۀ ابن سینا، ص: 47) همین طور دکترمحمد کاظم کهدویی استاد دانشگاه یزدِ ایران، در اثر مشهور خود« ادبیات افغانستان در ادوار قدیمه» که برگرفته از جلد سوم دایرة المعارف آریانا می باشد، ضمن شرح ادبیات دورۀ ملکان کرت می نویسد:
« این خاندان اصلا از تاجیک های غور بوده، جدّ اعلای شان تاج الدین عثمان مرغنی است که کوتوال قلعۀ خیسار بود. بعد از وفات او پسرش رکن الدین مرغنی دختر سلطان غیاث الدین محمد را به حبالۀ نکاح خود درآورد. در این فرصت که مغول ها به خراسان حمله نمودند، رکن الدین ابوبکر به چنگیز اظهار اطاعت کرد و از طرف او حکومت هرات به او تفویض شد. وی در سال 643 ه ق وفات کرد و پسرش که شمس الدین محمد نام داشت جانشین او گردید. این شخص مؤسس آل کرت، گفته می شود.» (کهدویی، ص: 219- 220)
چنانچه در این اسناد و شواهد نگاه می کنیم، به روشنی نشان می دهد که در تمام این دوران، تاجیک به کسانی اطلاق می شده است که ترک و عرب و پشتون نبوده اند و به زبان فارسی صحبت می کرده اند. اگر این معنا از تاجیک را در نظر بگیریم بدون شک غوری ها و همین طور مردم بادغیس و هرات و سیستان وغیره نیز همه را شامل می شود. در گذشته ها لفظ تاجیک به گروه خاصی که عمدتاً در شمال شرقی افغانستان می زیند، اطلاق نمی شد و همانگونه که گفته شد تمام فارسی زبانان و غیر عرب ها و غیر ترک ها را در برمی گرفت که با این حساب غوری ها نیز به این معنا، تاجیک شمرده می شوند.
منبع:
آشتیانی ، عباس اقبال(1389). تاریخ مغول، انتشارات سپهر ادب، تهران.
بیلیو، ایچ ، دبلیو(1391). پژوهشی دربارۀ قوم شناسی یا اتنوگرافی افغانستان، ترجمۀ دکتور لعلزاد، انتشارات سعید، کابل
بیهقی، ابوالفضل(1380). تاریخ بیهقی، جلد اول، چاپ دوم، انتشارات هیرمند، تهران.
بیهقی، ابوالفضل(1389). تاریخ بیقهی، چاپ دوم، انتشارات فردوس، تهران.
جوزجانی، منهاج السراج( 1389). طبقات ناصری، جلد اول، انتشارات اساطیر، تهران.
حافظِ ابرو(1395). زبدة التواریخ، به تصحیح سید کمال حاج سیدجوادی، انتشارات اساطیر، تهران.
دلجو، عباس(1392). تاریخ باستانی هزاره ها، انتشارات امیری، کابل.
دولت آبادی، بصیر احمد(........) شناسنامۀ افغانستان، انتشارات عرفان، تهران.
زمچی اسفزاری( 1338) روضات الجنات فی اوضاف مدینة الهرات، انتشارات دانشگاه، تهران.
سیفی هروی(1385). تاریخنامه هرات، انتشارات اساطیر، تهران.
شیرمحمد خان(1311 قمری) تواریخ خورشید جهان، مطبعۀ اسلامیۀ لاهور، پنجاب
غبار، میرغلام محمد(1390). جغرافیای تاریخی افغانستان، انتشارات میوند، کابل.
غبار، میرغلام محمد(1388). افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول و دوم، انتشارات خاور، پشاور.
فرهنگ، محمد صدیق(1385). افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد اول و دوم، انتشارات عرفان، تهران.
کهزاد، علی احمد(1395). افغانستان در شاهنامه، چاپ سوم، انتشارات امیری، کابل.
کهدویی، کاظم(1384).ادبیات افغانستان در ادوارقدیمه، انتشارات المهدی، تهران.
کیانی فاضل و دیگران(1393). غزنی بستر تمدن شرق اسلامی، جلد اول، انتشارات عرفان، تهران.
گونار یارنیگ(1370.) ترکهای افغانستان، ترجمۀ جلایرعظیمی، انتشارات خراسان، کابل.
مبلغ، محمداسماعیل(1396). فلسفۀ ابن سینا، مقدمه وتصحیح علی امیری، انتشارات امیری، کابل.
میرخواند، محمدخاوندشاه(1339). تاریخ روضة الصفا، جلد پنجم، انتشارات مرکزی، خیام و پیروز، تهران.
نظام الملک، خواجه(1385). سیر الملوک،به کوشش دکتر محمد استعلامی، انتشارات زوار، تهران.
منابع انترنتی:
عزیزپور، عیدمحمد(1390). خاستگاه قومی و زبانی غوریان در جدال قلم، سایت خراسان زمین.

Address

Kabul

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Jam TV posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share