18/07/2023
درد ما و درمان ما...
مردم افغانستان هیچگاه با هم متحد و ملت نبودهاند. این از هم پاشیدگی اجتماعی همیشه مخل نظم و سبب شکست حکومتداری بوده است.
برای ملت شدن و رسیدن به یک نقطه اجماع، لاجرم باید از چالشها و سدهای قومی، زبانی، منطقهای، حزبی و گروهی عبور کرد. اما برای عبور از این چالشها نخست باید ذهنیت ایدولوژی زده و اعتقادی را کنار گذاشت. تا وقتی که به باورهایمان شک نکنیم، اصلا سوالی بوجود نمیآید که بخواهیم پاسخی برایش پیدا کنیم!! باید بپذیریم تا وقتیکه سیاست و کیاست دینی و مذهبی در جامعه حاکم است، کسی فرصت اندیشیدن و بیرون شدن از منجلاب را پیدا نخواهد کرد. دین و عقیدهی پالایش نشده به جایی رستگاری، رهروان را به قعر ذلت و خواری میبرد و هر دو جهان را برای مردم جهنم میکند. چنانکه در تا هنوز دست کم در افغانستان چنین کرده است. ناگزیریم اذعان که اسلام سیاسی در هیچ یک از کشورهای اسلامی جواب نداده است.
نظام فدرالی، تجزیه، نوع نظام و حکومتداری، هیچ کدام مشکل ما را حل نمیکند. چرا که مشکل ما قبل از آنکه اجتماعی باشد، فردی است. نخست باید ذهنها تغییر کند، باورها تغیبر کند، این مطلق نگری و برتری طلبی اعتقادی از بین برود. طالب و داعش نوعی که در درون هر فرد افغانستانی وجود دارد، از بین برود.
ما تقریبا تجربه حکومتداری و زعامت تمام اقوام افغانستان را داریم. اگر بر کل افغانستان زعامت نداشتهاند، در یک ولایت و استان لااقل دیدهایم که چگونه حکومت میکنند. حساب تالب جدا که تروریست و خونآشام است و بر هیچ صراطی مستقیم نیست. اما آیا ظلم و جفای عطا محمد نور بر شیعیان مزار، استبداد خلیلی و محقق بر اقلیت تاجیک بامیان و غیر حزبیهایشان، ظلم دوستم بر غیر ازبکها و غیر جنبشیها، ظلم شیرزی و کرزی و احمدزی و داوودزی و... بر غیر پشتونها، ظلم اسماعیلخان بر شیعیان هرات و دهها مورد دیگر؛ جنسشان از یک قماش نیست؟ همگی در حد وسعشان مگر بر دیگران استبداد نکردهاند؟
این عطش لجام گسیختهی متوصل به ظلم از کجا سر چشمه میگیرد که هر چوچه ماری در افغانستان از راه رسید، تبدیل به اژدهای هار و خونحوار میشود؟ همه به یک یکجا ختم میشود، *ذهنیت ایدولوژی زده شهروندان افغانستان*. این ذهنیت و این باور باید تغییر کند، نخست تالب درونمان را باید بکشیم و آنگاه در مصاف خلیفه کور قندهاری و شاهِ صورت مغایبِ مخرج معلوم رفت...